مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٢٨
جزء چيز ديگر از مفهوم ذات آن چيز خارج است. و همچنين بودن امر صورت امرى ديگر از مفهوم آن امرى كه صورت آن است خارج است، پس مركّب از معنى جوهر و عرض نيست.
و نظير اين مطلب آن است كه به تصريح قوم ابيض داخل در مقوله كيف است بالذّات و در وجود جسم صاحب بياض است، و جسميّت و جوهريّت به هيچ وجه در آن معنى كه به حسب آن از كيفيّات محسوسه است نيستند، نه در مفهوم آن و نه در وجود آن، بلكه مفهومش امرى است مطلق عارى از خصوصيّات غير بياض و وجودش نيز بجز آنچه حاسّه بصر از آن منفعل مىگردد و تفرّق نور بصر مىنمايد چيزى ديگر نيست، خواه جسمى با آن باشد و خواه نباشد. و محتاج بودن چيزى در وجود به مقارنت اسباب ماهيّت و امور معدّه موجب نمىگردد كه وجودش به حسب ذات متقوّم به آن اسباب و امور باشد، بلكه اگر تواند شد كه بياض مجرّد از قابل جسمانى موجود گردد هرآينه بياض و ابيض خواهد بود لذاته، چنانكه بياض موجود در جسم بياض و ابيض است بنفسه نه به آن جسم. پس بياضيّت بياض و ابيضيّت آن به سبب جسميّت نيست، بلكه وجودش به اعتبار ضعفى كه در آن هست به حاملى احتياج دارد. پس آن جسم كه بياض براى آن حاصل است قسمى از جسم مطلق و داخل در مقوله جوهر است، و هرگاه خصوصيّت جسميّت از آن ساقط گردد و مجرّد ما له البياض اخذ شود قسمى از لون و داخل در مقوله كيف خواهد بود. و بر اين قياس است كميّت جسم تعليمى، يعنى چون ممتد قابل ابعاد به عنوان آنكه مقوّم جسم است اخذ شود از باب جوهر خواهد بود. و هرگاه مجرّد امتداد متعيّن در جهات [٣٩] اخذ شود ممسوح به ابعاد از مقوله كم خواهد بود. و همچنين در خصوصيّت ساير اشكال تعليميّه، مثل كره و مكعّب و مخروط و غير اينها، زيرا كه كره از آن حيثيّت كه كره است، يعنى مقدار محاط به نهايت واحده است كه در ميان آن نقطهاى فرض توان كرد كه ابعاد خارجه از آن سطح به آن نقطه متساوى باشند، از مقوله كم است، و از آن حيثيّت كه مستغنى القوام است از موضوع و در اشاره حسّيّه مستقل است از مقوله جوهر است. و در تقوّم جوهريّت و تحصّل جسميّت طبيعيّه شرط نيست كه متعيّن به شكل كروى و امتداد مساحى باشد، و همچنين در ساير اشكال مجسّمه». انتهى كلامه أعلى اللّه مقامه فتأمّل فيه لعلّ اللّه يرزقك فهمه.