مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١١٩
در فضا خلل و فرج مىنمايد، و خلأ محال است. و اگر مركّب از اجسام مختلف الطبايع باشند متصل نخواهند بود و هر يك از اجزاء آن كرى و مستلزم وجود خلأ خواهند بود. اين است نهايت آنچه [٢٨] افكار قوم به آن رسيده است. و عسى أن يأتينا بالفتح أو أمر من عنده.
فصل چهارم در بيان جوهر هيولى
و اولا مىگوييم كه محصلين از مشائين در تعريف هيولى گفتهاند كه جوهرى است قابل صورت و بايد كه صورت را در اين تعريف مقيّد سازند به صور حسيّه و الّا منتقض مىگردد به نفس، زيرا كه آن نيز جوهرى است قابل صورت. و مراد ايشان از اين تعريف نه آن است كه هيولى جوهرى باشد كه قابليّت عارض آن باشد، بلكه همان جوهر نفس قابليّت و استعداد است.
و شيخ الهى بر ايشان اعتراض نموده است كه قابليّت و استعداد و قبول امور جوهريّه نيستند، بلكه بايد كه قابلى در نفس حقيقت خود متحقّق باشد تا آنكه اين معانى به او اضافه توان كرد و حامل صورت نفس استعداد نمىتواند بود، بلكه استعداد بايد براى چيزى باشد كه آن را حقيقتى فى نفسه بوده باشد. پس امثال اين اضافات اجزاء اسم خواهند بود، نه داخل در حقيقت جوهر.
و جواب از اين اعتراض آن است كه نسبت قابليّت و استعداد و [قبول] به هيولى مثل نسبت فاعليّت و ايجاد است به بارى تعالى. و چنانكه به دلالت برهان بايد كه سلسله تأثير منتهى شود به مؤثرى كه بذاته مؤثّر باشد، و الهيّت و تأثيرش به صفتى زايد بر ذات نباشد، و الّا در اتّصاف به آن صفت محتاج به آن صفت خواهد بود، تعالى عن ذلك علوّا كبيرا. پس در سلسله افتقار و استعداد بايد كه امر منتهى شود به چيزى كه به حسب ذات فاقه و افتقار باشد و الّا تسلسل در مواد لازم مىآيد.
و ايضا اعتراض نموده است كه حقيقت امر جوهرى متقوّم به استعداد و قوّه نمىتواند بود، زيرا كه جزء چيزى كه من جميع الوجوه جوهر است اگر عرض باشد آن چيز من جميع الوجوه جوهر نخواهد بود، بلكه مركّب از جوهر و عرض خواهد بود. [٢٩].