شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٣٨ - ٧٢٦٤ كان لى فيما مضى اخ فى الله و كان يعظمه فى عينى صغر الدنيا فى عينه
لا يدلى بحجة حتى يأتي قاضيا.
حاضر نمىكرد حجتى را تا مىآمد نزد قاضيى يعنى هرگاه حجت و دليلى داشت بر دعوى خود آنرا اظهار نمىكرد تا وقتى كه نزد قاضى و حاكم مىآمد از راه انديشه اين كه مبادا پيشتر كه اظهار كند خصم بشنود پس فكر چاره از براى رد و دفع آن بكند و غرض از اين مدح اوست بعقل و حزم و دور انديشى.
و كان لا يلوم احدا على مالا يجد العذر فى مثله حتى يسمع اعتذاره.
و بود چنين كه ملامت نمىكرد كسى را بر آنچه نمىيافت عذر در مثل آن تا اين كه مىشنيد عذر گفتن او را، يعنى اگر كار بدى از كسى مىديد هر چند عذرى از براى مثل آن كار نمىيافت باز ملامت او بر آن نمىكرد از راه احتياط اين كه مبادا او عذرى در آن داشته باشد كه بخاطر او نرسد تا اين كه مىشنيد عذر گفتن او را، اگر معقول بود قبول ميكرد، و اگر نه آن وقت ملامت ميكرد و در اكثر نسخههاى كتاب مستطاب نهج البلاغه «على ما يجد العذر» است بىلفظ «لا» و بنا بر اين ترجمه اينست كه: ملامت نمىكرد كسى را در آنچه مىيافت عذر را در مثل آن يعنى مىيافت كه در مثل آن كار ممكن است كه عذرى باشد كه بسبب آن كننده آنرا ملامت نتوان كرد پس ملامت نمىكرد تا وقتى كه مىشنيد عذر گفتن او را، پس اگر معقول بود قبول ميكرد، و اگر نه آن وقت ملامت ميكرد، و بر هر تقدير غرض از اين نيز مدح اوست بعقل و حزم.
و كان لا يشكو وجعا الا عند برئه.
و بود چنين كه شكوه نمىكرد دردى را مگر نزد به شدن او، مراد اينست كه اصلا شكوه نمىكرد زيرا كه ظاهرست كه بعد از به شدن شكوه نباشد پس «شكوه نكردن مگر نزد آن» كنايه است از اين كه أصلا شكوه نمىكرده، و يا مراد اينست كه شكوه دردى و اظهار آن نمىكرد مگر نزد به شدن باظهار آن بعنوان شكر بر رفع آن.