شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٩٦ - ٦٧٢٧ قلما تدوم خلة الملول
و اهتمام داشت در اجتناب از آن.
٦٧٢٥ قلما تدوم مودة الملوك و الخوان[١].
كم است كه پاينده بماند دوستى پادشاهان و خيانت كننده. «پاينده نماندن دوستى پادشاهان» ظاهرست، چه اندك أمر ناملايمى كه از كسى صادر شود عمدا يا سهوا در نظر ايشان بسيار عظيم نمايد و باعث زوال دوستى ايشان گردد، و «پاينده نماندن دوستى خيانت كننده» باعتبار اينست كه كسى كه خيانت كننده باشد و در أموال خيانت كند پس در حقوق دوستى بطريق أولى خيانت كند پس از براى اندك جلب نفعى يا دفع ضررى دوستى او زايل شود بلكه بدشمنى مبدل گردد، و ديگر اين كه با هر كه خيانت كند از او خايف گردد و ترسد كه مبادا او بر آن مطلع گردد پس خواهان دفع آن گردد چه جاى اين كه او را دوست دارد.
٦٧٢٦ قلما يصيب رأى العجول.
كم است كه درست باشد رأى شتاب كننده، مراد تحريص بر فكر و تأمل است در كارها و اين كه بىفكر شتاب در آنها نبايد كرد، زيرا كه كم است كه رأى شتاب كننده درست باشد.
٦٧٢٧ قلما تدوم خلة الملول.
كم است كه پاينده ماند دوستى ملول، يعنى كسى كه ملول و آزرده شود از كسى، پس آدمى بايد كه دوستى كسى را كه خواهد او را ملول و آزرده نكند زيرا كه كم است كه با وجود آن دوستى او بماند، و در بعضى نسخهها «الملوك» بكاف است نه بلام و بنا بر اين ترجمه اين است كه: كم است كه پاينده ماند دوستى پادشاهان
[١] - شارح( ره) اين كلمه را بفتح خاء ضبط كرده و در ترجمه نيز مفرد معنى كرده است و مىتواند بود كه بضم خاء خوانده شود و جمع باشد و مخصوصا اين كه رديف كلمه« الملوك» واقع شده مؤيد اين وجه است.