شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٢٣ - ٥٥٣٢ سبب الفجور الخلوة
٥٥٣٠ سبب الفرقة[١] الاختلاف.
سبب جدائى اختلاف است يعنى مصاحبان و رفقا هر گاه با هم اختلاف كنند و موافقت ننمايند سبب جدائى مىشود ميانه ايشان.
٥٥٣١ سبب القناعة العفاف.
سبب قناعت عفاف است، يعنى باز ايستادن از آنچه حلال نباشد، زيرا كه كسى را كه «عفاف» باشد چندان خواهشى نباشد و تواند قناعت كرد به آن چه ميسر باشد او را.
٥٥٣٢ سبب الفجور الخلوة.
سبب فجور خلوت است، «فجور» بمعنى زنا و برانگيخته شدن در معاصى هر دو آمده. و ممكن است كه: مراد اين باشد كه خلوت و تنهائى گاهى آدمى را بفكر آنها مىاندازد و سبب آنها مىشود پس در چنين وقتى بايد كه ترك آن كند كه مبادا چنين شود. و ممكن است كه: «حلوة» بحاى بى نقطه مضموم باشد يعنى زن شيرين خوش آينده[٢] و مراد اين باشد كه چنين زنان گاهى سبب فجور ميشوند پس آدمى بايد خود را نگاهدارد از نگاه كردن بزنان كه مبادا نگاه او بچنين زنى افتد و سبب
[١] - شارح( ره) اين كلمه را بكسر فاء ضبط كرده و تاكنون بصحت آن در جائى بر نخوردهام و گمان ميكنم كه سهوى باشد ناشى از طغيان قلم، زبيدى در تاج العروس در مستدرك ماده ف ر ق گفته:« و مما يستدرك عليه الفرقة بالضم مصدر الافتراق و هو اسم يوضع موضع المصدر الحقيقى من الافتراق، و فارق الشيء مفارقة باينه و الاسم الفرقة» و در اقرب الموارد گفته:« الفرقة( بالضم) اسم بمعنى الافتراق» و در منتهى الارب گفته:« فرقة بالضم جدائى، اسم است مفارقت را».
[٢] - در منتهى الارب گفته:« رجل حلو مرد سبك خوش آينده بچشم، حلوون جمع، حلوة مؤنث حلوات جمع».