شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٧٦ - ٥٣٥٥ رب ناصح من الدنيا عندك متهم
٥٣٥١ رب اخ لم تلده أمك.
بسا برادرى كه نزائيده باشد او را مادر تو، بلكه او را بايد برادر خود دانست و برادرانه با او سلوك كرد باعتبار ايمان و خلوص محبت و دوستى او.
٥٣٥٢ رب علم ادى الى مضلتك.
بسا علمى كه بكشاند بسوى گمراهى تو. اين همان مضمون فقره ايست كه دو فقره قبل از اين نقل و شرح شد.
٥٣٥٣ رب مملوك لا يستطاع فراقه.
بسا بنده كه مقدور نباشد جدا شدن از او، مراد بيان واقع است و مدح بعضى بندهها باين كه چنان خوب باشند كه مقدور نباشد جدا شدن از آنها، و بسا باشد كه بعضى از أحكام فقهى نيز برين مترتب شود مثل استثناى چنين بنده از وجوب بيع از براى اداى دين و عدم خروج بسبب آن از استحقاق و مانند اينها، و دور نيست كه «مملوك» بكاف چنانكه در نسخهها بنظر رسيده سهوى باشد از ناسخ و صحيح «مملول» بلام باشد و معنى اين باشد كه: بسا كسى كه ناخوش باشد كسى را و سبب ملالت او باشد و با وجود اين جدا نتوان شد از او و غرض اين باشد كه در دنيا چنين ملالتها باشد كه چاره آن نتوان كرد و صبر بايد كرد بر آن.
٥٣٥٤ رب فائت لا يدرك لحاقه.
بسا فوت شونده كه دريافته نشود رسيدن بآن، مراد تحريص بر كردن كارهاى خيرست هر گاه مقدور شود و پس نينداختن آنها بسبب اين كه بسيار است كه چيزى كه فوت شود ديگر نتوان رسيد بآن، و وقت ديگر مقدور نشود، پس وقتى كه ميسر مىشود بايد فرصت را غنيمت شمرد و تأخير نكرد از آن كه مبادا ديگر مقدور نگردد.
٥٣٥٥ رب ناصح من الدنيا عندك متهم.