شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٥٧ - ٦٣١٦ عداوة الاقارب امر من لسع العقارب
٦٣١٥ عرف[١] الله سبحانه بفسخ العزائم و حل العقود و كشف الضر و البلية عمن اخلص له النية.
شناخته شده است خداى سبحانه بفسخ عزيمتها و واشدن گرهها، و گشودن سختى و بلا از كسى كه خالص گرداند از براى او نيت را، يعنى از جمله دلايل از براى شناخت خداى سبحانه فسخ عزيمتهاست، چه بسيارست كه كسى عزيمتى دارد يعنى عزم جزم بر كردن كارى يا نكردن آن دارد ناگاه فسخ آن عزيمت ميكند بىحدوث سببى كه مقتضى آن فسخ باشد يا زوال امرى از جمله اسباب آن عزيمت، و ظاهرست كه اين را از سببى ناچارست پس سبب آن بايد مجردى باشد عالم بما فى لضمائر قادر بر آنچه خواهد و آن خداى سبحانه است، و همچنين از جمله دلايل آن اينست كه بسيار مشاهده مىشود كه كار بر كسى بسته مىشود و در گره مىافتد يا در سختى و بلائى مىافتد و همين كه متوسل مىشود بدرگاه او و خالص ميكند از براى او نيت را و قطع اميد خود از ديگران ميكند و از روى اخلاص طلب گشايش يا رفع آن سختى و بلا از او مىنمايد چنان مىشود، پس بتكرر مشاهده امثال اينها ظاهر و روشن مىگردد وجود او و علم او بهر چيز و هر حال، و قدرت او بر هر چه خواهد.
٦٣١٦ عداوة الاقارب امر من لسع العقارب.
دشمنى اقارب يعنى خويشان تلخترست از گزيدن عقارب، يعنى عقربها، مراد اينست كه گاه هست كه اقارب چنان شديد العداوة باشند كه گزندهتر از عقارب
[١] - معروف در اين كلمه قرائت آن بصيغه متكلم وحده است نه بصيغه فعل ماضى مجهول چنانكه در نسخ غرر و درر نقل شده و شارح( ره) نيز مطابق آن بفارسى نقل كرده است ليكن لازم بود كه بعبارت نهج البلاغه اشاره كند زيرا عبارت در آنجا در باب كلم قصار چنين نقل شده( رجوع شود بچاپ اول شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد در مصر، ج ٤، ص ٣٥٠):
« عرفت الله سبحانه بفسخ الغرائم و حل العقود و نقض الهمم».