شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٧٩ - ٧٠٥٣ كفى بالمرء غرورا ان يثق بكل ما تسول له نفسه
بس است در مرد يا آدمى بحسب زيان اين كه عظيم داند خود را، يعنى همين كافيست از براى زيان و خسران او.
٧٠٥١ كفى بالمرء جهلا ان يضحك[١] من غير عجب.
بس است از براى مرد يا آدمى بحسب نادانى اين كه بخندد بىتعجبى، يعنى بىتعجب زيادى كه در هر كس بحسب عادت سبب خنده شود بلكه باندك چيزى مانند مردم بىباك هرزه خند، و مراد اينست كه همين كافيست از براى نادانى او و دليل بر آن، زيرا كه دليل است بر بىغمى او و اين كه در فكر آخرت نيست و انديشه از آن ندارد و اين كمال جهل و نادانيست.
٧٠٥٢ كفى بالظفر شافعا للمذنب.
بس است فيروزى يافتن شفاعت كننده از براى گنهكار، يعنى همين كه كسى فيروزى يافت بر كسى كه گناهى كرده باشد نسبت باو و قادر بر انتقام شد همان كافيست كه شفاعت كننده باشد از براى او و بشكرانه اين بايد كه عفو كرد او را و از سر گناه او گذشت.
٧٠٥٣ كفى بالمرء غرورا ان يثق بكل ما تسول له نفسه.
بس است در مرد بحسب فريب خوردن اين كه اعتماد كند بر هر چه زينت دهد از براى او نفس او، يعنى همين كافيست از براى فريب خوردن او و دليل بر آن اين كه اعتماد كند بهر چه نفس او، زينت دهد آن را از براى او و ترغيب كند او را
[١] - كذا در نسخه شارح( ره) و در همه نسخ شرح ليكن در نسخ چاپى غرر و درر« ضحكه» نقل شده است( رجوع شود بصفحه ١٧٦ چاپ صيدا، سطر ١٠، و همچنين بصفحه ١٧٦ چاپ هند، سطر ١٠) ليكن در نسخ شرح كه بغير خط شارح( ره) است ترجمه چنين شده:
« خنديدن او» و اين نظر به آنست كه نسخ ديگر نيز« ضحكه» بوده است زيرا اگر چه ان يضحك در تأويل« ضحكه» است ليكن عادت شارح( ره) در ترجمه بر اين جاريست كه در تعبير اول بعبارت متن و در تعبير دوم بعبارت ذيل ترجمه كند و الله هو العالم بحقيقة الحال.