شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٤٣ - ٦٦٠٥ فالارواح مرتهنة بثقل اعبائها، موقنة بغيب انبائها، لا تستزاد من صالح عملها، و لا تستعتب من سيىء زللها
و نه برگرديدن، و همچنين «مرجع» بمعنى محل بازگشت نه بازگشت و بر هر تقدير همه بيك معنى است و تأكيد است.
٦٦٠٥ فالارواح مرتهنة[١] بثقل اعبائها، موقنة بغيب انبائها، لا تستزاد من صالح عملها، و لا تستعتب من سيىء زللها.
پس ارواح در گرو باشند بسنگينى بارهاى آنها، و يقين كنند بغيب خبرهاى آنها، طلب كرده نشوند زيادتى از صالح عمل آنها، و خشنودى داده نشوند از لغزش بد آنها. اين تتمه كلامى خواهد بود[٢] كه در وصف احوال ارواح يعنى نفوس بعد از موت فرموده باشند و مراد اين است كه ارواح يعنى نفوس در گرو سنگينى بارهاى گناهان خود باشند و تا حساب آنها نشود و حكم نشود در باره آنها بعفو يا باز خواست و بعمل نيايد آن، از گرو در نيايند، و «يقين كنند بعيب خبرهاى آنها» يعنى اخبار غيبى كه شنيده بودند از أحوال معاد و بعضى يقين به آنها داشتند و بعضى منكر بودند و بعضى شك داشتند در آنها، بعد از مرگ همه را يقين به آنها حاصل شود و مشاهده آنها كنند. و «طلب كرده نشوند زيادتى از عمل صالح آنها» يعنى طلب نكنند از ايشان كه ديگر عمل صالحى بكنند زياده بر آنچه كرده باشند در دنيا، زيرا كه در آن سرا ديگر تكليفى نباشد و عمل صالحى يعنى عملى كه اجر و ثوابى داشته باشد نباشد، و «خشنودى داده نشوند از لغزش بد آنها» يعنى كارى نتوانند كرد كه سبب خشنودى از آن و تدارك آن تواند شد باعتبار همان كه مذكور شد كه ديگر تكليفى در آن سرا نباشد و اين منافات ندارد با اين كه عفو شود بتفضل يا شفاعت شفيعى. و ممكن است كه «تستعتب» بصيغه معلوم خوانده شود
[١] - در أقرب الموارد گفته:« المرتهن( بصيغة الفاعل) آخذ الرهن، و المرتهن( بصيغة المفعول) كل ما احتبس به شيء من: ارتهن الشيء منه أخذه رهنا و بالأمر تقيد به و منه قول أبى الطيب: كل بما زعم الناعون مرتهن، اى كل أحد مقيد بالموت الذى زعم الناعون أنه اصابتى».
[٢] - در ذيل بعضى فقرات سابقه ياد شد كه اين فقره از فقرات خطبه شريفه غراء است ليكن در آنجا بجاى فاء و او ذكر شده است يعنى« و الارواح»( رجوع شود بمجلد دوم شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد صفحه ٩٣).