شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٧٣ - ٧٠٢٩ كفى بالشيب ناعيا
بس است تبذير إسراف، يعنى بس است در اسراف بودن تبذير كردن كه اسرافيست، يا اسرافى كه در آن باشد هر چند اسراف ديگر نشود، و «تبذير» و «اسراف» هر دو بيك معنى مستعمل مىشود كه خرج كردن زياده بر اندازه باشد و ظاهر اينست كه در اينجا مراد به «تبذير» زياده از ميانه روى خرج كردنست، و به «اسراف» أعم از آن و از صرف- كردن مال در آنچه سزاوار نباشد مثل حرامها و بعبث.
٧٠٢٦ كفى بالحلم وقارا.
بس است حلم وقار، يعنى بس است در وقار داشتن آدمى حلم كه وقاريست يا وقارى كه از آن حاصل شود، و مراد به «وقار» سنگينى و اطمينان و آرام است و مراد اينست كه در آن كافيست حلم و بردبارى يعنى فروخوردن خشم و از جابر نيامدن بسبب آن و با وجود آن حاجت بوقار ديگر نيست.
٧٠٢٧ كفى بالسفه عارا.
بس است سفه عار يعنى بس است از براى عيب و عار سفه كه عاريست يا عار آن و با وجود آن عيب و عار ديگر در كار نيست، و «سفه» بمعنى نادانيست و كمى حلم يا بىحلمى و هر يك در اينجا مناسب است.
٧٠٢٨ كفى بالقرآن داعيا.
بس است قرآن خواننده يعنى بس است در خواندن مردم براه راست قرآن مجيد كه خواننده است مردم را بآن.
٧٠٢٩ كفى بالشيب ناعيا.
بس است شيب يعنى موى سفيد يا پيرى خبر دهنده بمرگ، يعنى در خبر دادن مردم بآن و آگاه كردن ايشان بآن كافيست شيب و حاجت نيست به خبر دهنده ديگر، آدمى اگر پيشتر غافل شده باشد البته بايد كه بآن آگاه شود و تهيه آن بگيرد.