شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٨٤ - ٦٤١٧ غش الصديق و الغدر بالمواثيق من خيانة العهد
٦٤١٥ غشك من ارضاك بالباطل، و اغراك بالملاهى و الهزل.
غش كرده با تو و صاف نبوده كسى كه خشنود كرده ترا بباطل، و تحريص كرده بلهوها و بازى. مراد به «خشنود كردن بباطل» اينست كه اعانت و يارى او كرده باشد در باطلى يا اين كه مدح او كرده باشد به آن چه دروغ باشد و در او نباشد و «لهو» و «هزل» هر دو بمعنى بازى است و ذكر «هزل» بعد از لهوها از براى تأكيد است و جهت رعايت سجع عقل در فقره سابق و ظاهر اينست كه مراد به «لهو» و و «هزل» در اينجا شامل جميع مهمات دنيوى باشد كه همه در حقيقت لهو و لعبى چند است و ثبات و بقائى ندارند.
٦٤١٦ غلبة الهزل تبطل عزيمة الجد.
غلبه كردن هزل باطل مىسازد عزيمت جد را، «هزل» بمعنى لهو و بازى است چنانكه در شرح فقره سابق مذكور شد و ظاهر اينست كه مراد بآن در اينجا اشتغال بأمور دنيوى باشد چنانكه مذكور شد و مراد اين باشد كه غلبه اشتغال به آنها باطل مىسازد آنچه را عزيمت آن بايد كرد و جد و اهتمام تمام در آن بايد داشت كه امور أخروى باشد يعنى مانع مىشود و باز مىدارد از عزيمت آنها و جد در آنها.
و ممكن است كه مراد به «هزل» بىاهتمامى و جد نداشتن در كار باشد و كردن آن بعنوان لهو و بازى و مراد منع از عادت كردن بآن باشد و اين كه عادت كردن بآن و غلبه كردن آن در كسى باطل مىسازد عزيمت جد را و سبب اين مىشود كه در هيچ كارى عزيمت و جد نكند با آنكه آنها در بعضى كارها ضرورست و بىعزيمت و جد در آنها بعمل نيايد.
٦٤١٧ غش الصديق و الغدر بالمواثيق من خيانة العهد.
غش كردن با دوست و بىوفائى بپيمانها از خيانت عهدست، يعنى غش كردن