شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٩٦ - ٦٤٦١ فى كل اعتبار استبصار
و ممكن است كه «نفس» بفتح فاء خوانده شود نه بسكون آن و مراد اين باشد كه در هر نفس مردنى است، يعنى احتمال مردنى باشد پس هرگز غافل از آن نبايد بود بنا بر اين همان مضمون «فى كل لحظة اجل» است كه بعد از اين نقل شده.
٦٤٥٦ فى كل وقت فوت.
در هر وقتى فوتى است، يعنى فوت قدرى از عمر در آن باشد پس قدر آن را بايد دانست و ضايع نبايد كرد، يا اين كه در هر وقتى فوت فرصتى باشد كه وقت آن سابق بر آن بود پس در هر وقتى فرصت را نبايد از دست داد، گاه باشد كه بعد از آن وقت فوت آن باشد.
٦٤٥٧ فى كل لحظة اجل.
در هر نگاه كردنى اجلى است، يعنى هر لحظه احتمال رسيدن اجلى باشد پس غافل نبايد بود و هميشه در تهيه آن و تدارك توشه از براى آن بايد بود.
٦٤٥٨ فى كل وقت عمل.
در هر وقتى عملى است، يعنى كار خيرى باشد كه در آن وقت توان كرد از واجبيها و سنتيها اگر همين ذكر خدا باشد پس هيچ وقتى را بعبث نبايد گذرانيد.
٦٤٥٩ فى كل نظرة عبرة.
در هر نگاه كردنى عبرتى است، يعنى عبرتى از آن توان گرفت.
٦٤٦٠ فى كل تجربة موعظة.
در هر آزمايشى پندى است، يعنى پندى از آن توان گرفت.
٦٤٦١ فى كل اعتبار استبصار.
در هر عبرت گرفتنى بينايئى است، يعنى بينائى حاصل شود.