شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٧٥ - ٦٠٥٦ ظلم الاحسان قبح الامتنان
٦٠٥١ ظلم المروءة من من بصنيعه.
ستم كند مروت را كسى كه منت گذارد بر احسان خود. مراد به «ستم كردن بر مروت» اينست كه مروت او يعنى مردى يا آدميت او بسبب آن منت گذاشتن فاسد و باطل گردد، پس گويا ستم كرده بر آن.
٦٠٥٢ ظفر بفرحة البشرى من اعرض عن زخارف الدنيا.
فيروزى يابد بشادمانى مژده هر كه رو بگرداند از زينتهاى دنيا، يعنى مژده داخل شدن بهشت و دريافتن نعمتهاى آنرا.
٦٠٥٣ ظفر بجنة المأوى من غلب الهوى.
فيروزى يابد بجنة المأوى كسى كه غلبه كند بر خواهش، يعنى فرمان آن نبرد و آنرا در فرمان خود دارد، و مراد به «جنة المأوى» بهشت است كه مأوى و جايگاه مؤمنان است يا نام بهشت خاصى است چنانكه مكرر مذكور شد.
٦٠٥٤ ظلم الضعيف افحش الظلم.
ستم ضعيف يعنى بر ضعيف قبيحترين ستم است.
٦٠٥٥ ظلم المستسلم اعظم الجرم.
ستم كردن مستسلم يعنى بر كسى كه مطيع و منقاد باشد بزرگترين گناه است، يعنى ستم اگر چه همه أفراد آن بد است، ستم كردن بر كسى كه مطيع و فرمانبردار باشد مثل ظلم حاكم بر رعاياى خود كه فرمانبردار او باشند قبيح ترست، و گناه آن بيشترست از ساير افراد ستم، مثل ستم بر كسى كه سركش باشد و در فرمان نباشد.
٦٠٥٦ ظلم الاحسان قبح الامتنان.
ستم احسان زشتى منت گذاشتن است، يعنى ستم بر احسان اينست كه احسان-