شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٧٨ - ٧٠٥٠ كفى بالمرء منقصة ان يعظم نفسه
٧٠٤٦ كفى بالتكبر ضعة[١].
بس است تكبر پستى مرتبه، يعنى بس است در پستى مرتبه تكبر كه پستى مرتبه است يعنى سبب آن مىشود، يا بس است از تكبر پستى مرتبه كه از آن ناشى مىشود.
٧٠٤٧ كفى بالايثار مكرمة.
بس است ايثار مكرمت، يعنى بس است ايثار كه مكرمت است، يا بس است از ايثار مكرمتى كه حاصل شود از آن، و «ايثار» چنانكه مكرر مذكور شد بمعنى جود و بخشش است يا بخشش چيزى با وجود احتياج خود بآن، و «مكرمت» بضم راء بمعنى گرامى بودن است، يا چيزى كه سبب گرامى بودن شود.
٧٠٤٨ كفى بالالحاح محرمة.
بس است الحاح محرومى، يعنى كافيست الحاح كه محرومى است يعنى سبب آن مىشود، يا كافيست از الحاح محرومى كه از آن ناشى شود، و «الحاح» بمعنى مبالغه در طلب و سؤال و ابرام در آنست و مراد اينست كه در محرومى آدمى كافيست الحاح و با وجود آن سبب ديگر از براى آن در كار نيست زيرا كه مردم را الحاح و ابرام خوش نيايد و از هر كه ببينند حاجت او را بر نياورند و محروم سازند.
٧٠٤٩ كفى بالمرء جهلا ان يرضى عن نفسه.
بس است در مرد يا آدمى بحسب نادانى اين كه راضى گردد از نفس خود يعنى همين از براى نادانى او و دليل بر آن كافيست، زيرا كه راضى بودن از خود عجب و خود بينى است كه بغايت مذموم است، دانا آنست كه در هر مرتبه از اطاعت و انقياد كه باشد باز خود را مقصر داند و اميد او بلطف و فضل حق تعالى باشد.
٧٠٥٠ كفى بالمرء منقصة ان يعظم نفسه.
[١] - شارح( ره) در اينجا اين كلمه را بفتح ضاد ضبط كرده در صورتى كه اندكى پيش( ص ٢١٠٣) آنرا بكسر ضاد ضبط كرده است و در آنجا در ذيل صفحه ياد كرديم كه هر دو وجه درست است.