شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٥٣ - ٦٦٠٨ فرض الله سبحانه الايمان تطهيرا من الشرك
و فرض كرده ترك آشاميدن شراب را از براى محكم نگاهداشتن عقل، يعنى حرمت شرب خمر و فرض نمودن ترك آن از براى اينست كه عقل را بايد محكم نگاهداشت و چيزى نخورد كه باعث زوال آن شود چه زوال آن سبب غفلت از ياد خدا مىگردد كه بدترين بديهاست و باعث بىباكى از إقدام بر هر حرامى مىشود.
و مجانبة السرقة ايجابا للعفة.
و فرض كرده اجتناب نمودن از دزدى را از براى واجب ساختن عفت.
پوشيده نيست كه «عفت» بمعنى باز ايستادن از حرام است و گاهى نيز مستعمل مىشود در باز ايستادن از طلب و سؤال از مردم، و گاهى نيز مستعمل مىشود در باز ايستادن از خصوص زنا و لواط و نگاه كردن بزنان نامحرم و پسران و آنچه از اين قبيل باشد از محرمات، و بنا بر اول ظاهر كلام اينست كه فرض اجتناب از دزدى از براى واجب ساختن باز ايستادن از حرام است كه آن دزدى باشد و مخفى نيست كه اين مناسب سياق اين كلام معجز نظام نيست زيرا كه سياق آن از براى بيان مصلحتى است از براى فرض كردن هر چيزى و بنا بر اين بايد كه بيان مفسده از براى دزدى بشود تا مصلحت فرض كردن ترك آن ظاهر شود چنانكه در نظائر آن از ترك شراب و زنا و لواطه فرمودهاند نه مجرد اين كه ترك دزدى فرض شده از براى حرمت دزدى، زيرا كه از آن مصلحت خاص آن ظاهر نمىشود و مراد بيان آنست و اگر نه ظاهرست كه ترك هر حرامى فرض شده از براى باز ايستادن از آن حرام.
و ممكن است كه مراد اين باشد كه اجتناب از دزدى فرض شده از براى اين كه حق تعالى باز ايستادن مردم را از حرامها واجب كرده و اين بىحرام كردن دزدى چنانكه بايد جارى نشود، زيرا كه اگر دزدى مباح باشد هر كس كه تواند اموال ديگرى را بدزدد و او را مضطر سازد باتيان ببعضى حرامها مثل أكل بعضى حرامها، و اقدام بر زنا و مانند آن، باعتبار عدم استطاعت تزويج حلال، و بنا بر اين «عفت» بر معنى دويم