شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٧٤ - ٧٠٣٣ كفى بالخشية علما
٧٠٣٠ كفى بالاجل حارسا.
بس است اجل نگهبان، «اجل» بمعنى مدت عمرست و مرگ، و در اينجا معنى اول ظاهرترست، و مراد اينست كه: اجل نگهبانيست از براى آدمى كه كافيست و با آن محتاج بنگهبان ديگر نيست، زيرا كه تا آن مدت بسر نيايد رشته باريك عمر او را بصد تيغ تيز نتوان بريد و بر معنى دويم نيز حمل مىتوان كرد و «نگهبان بودن آن» باعتبار اين باشد كه مرگ هر كس در وقتى خاص مقرر شده پس تا آن وقت نرسد ممكن نباشد كه آن در رسد و قبل از اين مذكور شد كه اين در اجل حتمى است كه تغيير و تبديل در آن بهيچ وجه راهى نداشته باشد و «اجل مشروطى» نيز باشد كه حراست و نگهبانى در دفع آن در كار باشد چنانكه قبل ازين قدرى تفصيل داده شد و بنا بر اين اين سخن را كسى تواند گفت كه مانند آن حضرت صلوات الله و سلامه عليه او را آگاهى بر اجل حتمى باشد و الله تعالى يعلم.
٧٠٣١ كفى بالعدل سائسا.
بس است عدل سياست كننده، سياست مردم چنانكه مكرر مذكور شد تربيت كردن ايشانست بداشتن بر آنچه بايد بكند و منع از آنچه نبايد، و مراد اينست كه كافى است سياست كننده ميانه مردم عدل، و با وجود آن سياست كننده ديگر در كار نيست چه هر گاه با همه ايشان در هر باب بر وفق عدل سلوك شود كافيست از براى تربيت ايشان، و تربيت ديگر در كار نيست.
٧٠٣٢ كفى بالاغترار جهلا.
بس است فريب خوردن نادانى، يعنى كافيست در نادانى فريب خوردن، هر چند هيچ نادانى ديگر با آن نباشد.
٧٠٣٣ كفى بالخشية علما.