شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٧ - ٥١٩٧ ذو الشرف لا تبطره منزلة نالها و ان عظمت كالجبل الذى لا تزعزعه الرياح، و الدنى تبطره ادنى منزلة كالكلأ الذى يحركه مر النسيم
از براى اهل آنجا فرستد همان نيز خوبست و اجر عظيم دارد. و «جمع كن دين خود را و امانت خود را بانصاف» يعنى همين كه انصاف بياورى از نفس خود و عدل كنى در رعيت جمع كنى ميان دين و امانت خود، و صاحب هر دو باشى. و مراد به «انصاف آوردن از نفس خود» اينست كه خود را با هر كس برابر داند كه گويا خود را نصفى دانسته[١] و او را نصفى، و خود را بر ديگرى ترجيح ندهد، و هر گاه بيند در مقدمه كه[٢] حق با ديگريست اقرار كند بآن و رعايت خود نكند.
٥١٩٤ ذو الافضال مشكور السيادة.
صاحب احسان شكر كرده شده بزرگيست، يعنى مردم بزرگى او را شكر كنند و راضى و خشنود باشند بآن.
٥١٩٥ ذو المعروف محمود العادة.
صاحب عطا ستوده عادت است يعنى عادت او نزد خدا و خلق ستوده و محمودست.
٥١٩٦ ذو الكرم جميل الشيم مسد للنعم وصول للرحم.
صاحب كرم نيكو خوست، احسان كننده نعمتهاست، پيوند كننده است مر خويشى را، يعنى صله خويشان بجا مىآورد.
٥١٩٧ ذو الشرف لا تبطره منزلة نالها و ان عظمت كالجبل الذى لا تزعزعه الرياح، و الدنى تبطره ادنى منزلة كالكلأ الذى يحركه مر النسيم.
حب شرف و بلندى مرتبه مدهوش نمىكند او را منزلتى كه برسد او بآن
[١] - خط شارح( ره) نسبت باين كلمه مشوش است، زيرا آن« داشته» نيز خوانده مىشود چنانكه در بعضى از نسخ ديگر نيز چنان ضبط شده است ليكن متن بقرينه« داند» در سابق بهتر است.
[٢] - در نسخه اصل و ساير نسخ:« كه در مقدمه».