شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٨٣ - ٧٠٦٩ كفى بالمرء كيسا ان يغلب الهوى و يملك النهى
خود و اعتدال كند در مطلبهاى خود، يعنى همين كافيست از براى زيركى او و دليل بر آن.
٧٠٦٥ كفى بالظلم طاردا للنعمة، و جالبا للنقمة.
كافيست ستم دور كننده مر نعمت را، و كشنده مر عقوبت را، يعنى در دور كردن نعمت و كشيدن عقوبت ستم كافيست و حاجت سبب ديگر نيست.
٧٠٦٦ كفى بالبغى سالبا للنعمة.
كافيست بغى رباينده مر نعمت را، يعنى كافيست آن در ربودن نعمت و زايل كردن آن و با وجود آن حاجت سبب ديگر نيست، و «بغى» چنانكه مكرر مذكور شد بمعنى ستم است و عدول از حق و طغيان و سربلندى كردن و دروغ گفتن، و هر يك در اينجا محتمل است و ظاهر اول است موافق فقره سابق.
٧٠٦٧ كفى بالسخط[١] عناء.
كافيست ناراضى بودن بحسب تعب يعنى از براى تعب و زحمت كافيست ناراضى بودن بنصيب و بهره خود و با وجود آن حاجت سبب ديگر نيست چه هر كه ناراضى باشد بآن همواره در تعب و زحمت سعى و طلب باشد چنانكه مكرر مذكور شد.
٧٠٦٨ كفى بالرضى غنى.
كافيست رضا بحسب توانگرى، يعنى رضا و خشنودى بنصيب و بهره خود كافيست از براى توانگرى و با وجود آن حاجت بتوانگرى ديگر نيست چه هر كه راضى و خشنود شد بآن فارغ مىشود از حاجتها و طلبها و آن حقيقت توانگريست چنانكه مكرر مذكور شد.
٧٠٦٩ كفى بالمرء كيسا ان يغلب الهوى و يملك النهى.
[١] - شارح( ره) كلمه« السخط» را فقط بفتح سين و خاء نوشته است در صورتى كه قرائت آن بضم سين و سكون خاء نيز درست است و هيچ اشاره بآن وجه نفرموده است و سر آن اينست كه منظور او آن بوده كه كلمه بيك وجه صحيح قرائت شود و آن نيز بعمل او بوجود آمده است.