شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤١٣ - ٦٥٣٦ فقد البصر اهون من فقدان البصيرة
٦٥٣١ فكر الجاهل غواية.
فكر جاهل يعنى نادان يا كم عقل غوايتى است، يعنى گمراهى يعنى سبب آن مىشود.
٦٥٣٢ فقد الاحبة غربة.
فقد دوستان يعنى نيافتن ايشان يا ناياب شدن ايشان غريبى است، يعنى هر چند در وطن باشد بمنزله غريبى است.
٦٥٣٣ فعل الشر مسبة.
كردن بد يا كار بد جايگاه دشنام است يا دشنام است، يعنى سبب آن مىشود، و ممكن است كه «مسبه» بكسر ميم خوانده شود و ترجمه اين باشد كه: آلت و سبب دشنام است.
٦٥٣٤ فقد العقل شقاء.
بىعقلى بدبختى است.
٦٥٣٥ فوت الغنى غنيمة الاكياس و حسرة الحمقى.
رفتن توانگرى غنيمت زير كان است و حسرت كم عقلان، «بودن آن حسرت كم عقلان»، يعنى سبب حسرت ايشان ظاهرست، و «بودن آن غنيمت يعنى نفع عظيمى از براى زيركان» باعتبار اينست كه زير كان مىدانند كه آن سبب راحت و آسايش در دنياست و توانگرى در آخرت هر گاه صبر بر آن بشود چنانكه شيوه زيركان است.
٦٥٣٦ فقد البصر اهون من فقدان البصيرة.
نداشتن چشم سهل ترست از نداشتن بينائى، زيرا كه نداشتن چشم بغير ضرر