شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٩٨ - ٧١٣٠ كثرة الكلام بسط حواشيه، و تنقص معانيه، فلا يرى له امد، و لا ينتفع به احد
بسيارى مزاح مىبرد نيكوئى را، و واجب مىسازد دشمنى را، «مىبرد نيكوئى را» يعنى نيكوئى قدر و منزلت و زيبائى آن را، و «واجب مىسازد دشمنى را» يعنى سبب دشمنى مردم مىشود، باعتبار اين كه كمست كه در مزاح بسيار چيزى چند نباشد كه باعث رنجش كسى شود.
٧١٢٧ كثرة السفه توجب الشنان، و تجلب البغضاء.
بسيارى سفه واجب مىسازد دشمنى را، و مىكشد عداوت را، «سفه» بمعنى بردبار نبودن است، يا كمى بردبارى، يا نادانى، و «بودن هر يك سبب دشمنى و عداوت مردم» ظاهرست، خصوصا اول و بعد از آن دويم.
٧١٢٨ كثرة البذل آية النبل.
بسيارى دهش علامت «نبل» است يعنى نجابت يا تندى فطنت.
٧١٢٩ كثرة الهزل آية الجهل.
بسيارى هزل نشان جهل است، مراد به «هزل» هر كاريست كه جدى در آن نباشد و بعنوان بازى كرده شود.
٧١٣٠ كثرة الكلام بسط حواشيه، و تنقص معانيه، فلا يرى له امد، و لا ينتفع به احد.
بسيارى سخن پهن ميكند أطراف آن را، و كم ميكند معنيهاى آن را، پس ديده نمىشود از براى آن نهايتى، و سودمند نمىگردد بآن كسى.
مراد مذمت طول دادن سخن است خواه در گفتن باشد و خواه در نوشتن، و مراد واضح است پس طول كلام در شرح آن نبايد داد.