شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٩ - ٥١٦٧ ذكر الله ينير البصائر و يونس الضمائر
٥١٦٣ ذكر الله شيمة المتقين.
ياد خدا خوى پرهيزگاران است.
٥١٦٤ ذاكر الله من الفائزين.
ياد كننده خدا از فيروزى يا بندگان است.
٥١٦٥ ذكر الله جلاء الصدور و طمأنينة القلوب.
ياد خدا جلاى[١] سينهها و آرام دلهاست.
٥١٦٦ ذكر الله قوت النفوس و مجالسة المحبوب.
ياد خدا قوت نفسها و همنشينى دوست است «قوت» بضم قاف و سكون واو و تاى دو نقطه بالا آن چيزيست از خوردنى كه بآن بر پاى مىايستد بدن آدمى و باقى مىماند، و مراد اينست كه: چنانكه بخوردنى بر پاى مىايستند بدنها، بذكر خدا بر پاى مىايستند نفسها. و ظاهر اين عبارت تجرد نفس است و مراد به «دوست» همانا[٢] حق تعالى است و مراد اينست كه ذكر حق تعالى بمنزله همنشينى با اوست تعالى شأنه.
٥١٦٧ ذكر الله ينير البصائر و يونس الضمائر.
ياد خدا روشن مىگرداند بصيرتها و بينائيها را، و انس مىدهد ضميرها را «ضمير» چيزيست كه در نفس در آيد و مراد در اينجا محل آنست كه نفس باشد يعنى أنس و آرام مىدهد نفسها را بحق تعالى.
[١] -« جلاء» بكسر جيم و مد آخر بمعنى سرمه است كه چشم را روشنائى بخشد و از اين قبيل است جلاء القلوب و جلاء العيون و جلاء الابصار و نظائر آن، اما جلاء بفتح جيم و مد آخر مصدر است بمعنى نفى از بلد و اخراج از شهر يقال: جلوته عن البلد جلاء اى نفيته عنه و أبعدته.
[٢] - در نسخه اصل،« همان».