شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٦١ - ٦٦١٦ قد تذل الرزية
كسى باشد كه مراد او بر نيامده باشد باين كه نوميد نبايد شدگاه هست كه دريافته مىشود مراد بى اين كه وسيله و سبب ظاهرى باشد از براى آن. و ممكن است كه مراد به «مراد» كسى باشد كه كسى اراده او كرده باشد برسانيدن ضررى باو، و مراد اين باشد كه: چنين كسى گاه هست كه دريافته مىشود و آن مريد هر چند ضعيف باشد در مىيابد او را و دست مىيابد بر او، پس آدمى تا تواند بايد كه چنين سلوك كند كه كسى اراده او برين نحو نكند.
٦٦١٣ قد تتجهم المطالب.
گاهى رو ميكند مطلبها بر وى ناخوش درهم كشيده، ممكن است كه مراد اين باشد كه گاهى مطلبها رو باين كس ميكنند جبرا و قهرا كه گويا كسى جبر ميكند آنها را بر حصول و بر آمدن بمنزله كسى كه كارى را جبرا بكند و عبوس كند در آن و ظاهر شود كراهت او از روى او، و ممكن است كه مراد اين باشد كه گاهى رو ميكنند بر وى ناخوش عبوس كرده يعنى ابا و امتناع ميكنند از حصول و بر آمدن.
٦٦١٤ قد يخيب الطالب.
گاهى نوميد مىشود طلب كننده، اين بنا بر معنى اول در فقره سابق مقابل آنست و مراد اينست كه در مطالب دنيوى ضابطه نيست گاهى جبرا و قهرا رو ميكنند باين كس، و گاهى نوميد مىشود طلب كننده و طلب و سعى هيچ سودى نمىدهد و بنا بر معنى دوم اين هم همان مضمون است.
٦٦١٥ قد تفاجىء البلية.
گاهى ناگاه مىرسد بلا.
٦٦١٦ قد تذل الرزية.
گاهى خوار مىگرداند مصيبت. مراد ازين دو فقره بيان حال دنياست و اين كه