شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٨ - ٥١٣٤ دع المزاح فإنه لقاح الضغينة
زيرا كه بنا بر قول باستحباب نماز او صحيح باشد و بنا بر قول بوجوب نماز او صحيح نباشد.
و ممكن است كه معنى كلام اين باشد كه: واگذار آنچه را بقلق و اضطراب آورد ترا بسوى آنچه بقلق و اضطراب نياورد ترا، يعنى در هر كارى كه اراده آن داشته باشى اگر قلق و اضطرابى در نفس خود در آن باب يابى، ترك كن آنرا و بپرداز بكارى كه قلق و اضطرابى در خود در آن باب نيابى، زيرا كه قلق و اضطراب نفس مؤمن در كارى نشان فساد و بطلان آنست، و آرام و اطمينان او در آن نشان صحت و استقامت آنست.
٥١٣٣ دع ما لا يعنيك، و اشتغل بمهمك الذى ينجيك.
واگذار آنچه را مهم نباشد ترا، و مشغول شو به آن چه مهم باشد ترا كه رستگارى دهد ترا. يعنى ترك كن آنچه را چندان در كار نباشد ترا مانند مطالب پوچ دنيوى، و مشغول شو به آن چه مهم و ضرور باشد ترا و باعث رستگارى تو شود در آخرت از طاعات و عبادات و ساير اعمال و افعال خير.
٥١٣٤ دع المزاح[١] فإنه لقاح[٢] الضغينة.
واگذار مزاح را، پس بدرستى كه آن آبستنى كينه است يعنى آبستن بكينه است مراد اينست كه مزاح و خوش طبعى با مردم بسيار نبايد كرد، زيرا كه هر گاه بسيار شد آن، نمىشود كه بعضى از آنها سبب رنجش و كينه بعضى نگردد و منتج آن نشود.
[١] - در منتهى الارب گفته:« مزح مزحا بالفتح و مزاحة و مزاحا بضمهما لاغ كرد» در برهان قاطع گفته:« لاغ بر وزن باغ هزل و ظرافت و خوش طبعى باشد و بمعنى فريب و بازى دادن هم و بازى كردن و مسخرگى نمودن هم هست.
[٢] - در منتهى الارب گفته:« لقحت الناقة لقحا و بالتحريك و لقاحا كسحاب آبستن شد» و نيز گفته:« لقاح كسحاب آنچه بدان خرما بن را كشن دهند و غوره خرما بن نر( تا آخر گفتار او)».