شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٥٩ - ٥٦٦٢ شكر المنافق لا يتجاوز لسانه
٥٦٥٧ شكر النعم عصمة من النقم.
شكر نعمتها نگاهداريى است از عقوبتها، يعنى نگاهدارنده است از آنها، آن چنان كه گويا عين نگاهدارى از آنها شده[١].
٥٦٥٨ شكر الاله يدر النعم.
شكر خداى معبود روان مىسازد نعمتها را.
٥٦٥٩ شكر النعمة يقضى بمزيدها و يوجب تجديدها.
شكر نعمت حكم ميكند بزيادتى آن و واجب مىسازد تازه گردانيدن آنرا، يعنى سبب زيادتى آن نعمتى كه داده شده مىگردد و باعث تازه گردانيدن نعمتهاى ديگر نيز مىشود، و ممكن است كه مراد به «تازه گردانيدن آن» همان زياد گردانيدن آن باشد چه زيادتى تازه ايست كه داده مىشود و بنا بر اين تأكيد سابق خواهد بود.
٥٦٦٠ شكر النعمة امان من تحويلها و كفيل بتأييدها.
شكر نعمت ايمنى است از تغيير دادن آن، و در عهده گيرنده ايست دوام و پايندگى آن را.
٥٦٦١ شكر المؤمن يظهر فى عمله.
شكر مؤمن ظاهر مىشود در عمل او، چه طاعات و عبادات او همه شكريست كه بدل و زبان و أركان از او بعمل آيد.
٥٦٦٢ شكر المنافق لا يتجاوز لسانه.
شكر منافق در نمىگذرد از زبان او، يعنى همين بزبان شكرى مىگويد و شكر او
[١] - يعنى براى مبالغه مصدر بجاى مشتق گذاشته شده است از قبيل« زيد عدل» اى عادل، و نعت بمصدر از قواعد مسلمه معروفه در لغت عرب و ثابته در علم نحو است، ابن مالك در باب نعت از ألفيه گفته،
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|