شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٤٥ - ٥٦٢٨ سفك الدماء بغير حقها يدعو الى حلول النقمة و زوال النعمة
نيكبختى مرد در جمع كردن دين او و عمل كردن از براى آخرت اوست، مراد به «جمع كردن دين» بدست آوردن آن و حفظ كردن آنست.
٥٦٢٥ سوء الظن يردى مصاحبه و ينجى مجانبه.
بد گمانى هلاك مىگرداند مصاحب خود را، و رستگار مىگرداند دورى كننده از آنرا، مراد عمل كردن ببد گمانى است زيرا كه ظاهرست كه اصل بدگمانى مقدور كسى نيست و هر گاه عمل بآن نشود هلاك بر آن مترتب نشود.
٥٦٢٦ سبع اكول حطوم خير من وال ظلوم غشوم.
جانور درنده خورنده بر هم شكننده بهترست از أمير ستمكار ظلم كننده.
٥٦٢٧ سوء الجوار[١] و الاساءة الى الابرار من اعظم اللؤم.
بدى همسايگى و بدى كردن بسوى نيكوكاران از بزرگترين دنائت و ناكسى است.
سوء الخلق شؤم، و الاساءة الى المحسن لؤم.
بدى خوى شوم است و بدى كردن بسوى احسان كننده دنائت و ناكسى است، اين فقره مباركه در اوايل اين فصل مذكور شد و سهوا مكرر نقل شده[٢].
٥٦٢٨ سفك الدماء بغير حقها يدعو الى حلول النقمة و زوال النعمة.
ريختن خونها بغير حق آنها مىخواند بسوى فرود آمدن عقوبت و زايل شدن نعمت، يعنى سبب فرود آمدن عقوبت و انتقام در دنيا و زوال نعمت در آن مىشود زياده بر عذاب و عقاب اخروى.
[١] - شارح( ره) كلمه« الجوار» را بضم جيم و كسر آن ضبط كرده و بر روى آن« معا» نوشته يعنى قرائت آن بهر دو وجه درست است، در منتهى الارب گفته:« جاوره مجاورة و جوارا بالضم و قد يكسر همسايگى كرد با او و در زنهار وى شد».
[٢] - نظر باين تصريح شماره براى حديث نگذاشتيم.