شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٦٩ - ٦٦٥٠ قد ينبو الحسام
گاه هست يا بسيارست كه ناياب مىشود صبر يعنى گاه هست يا بسيارست كه بعضى مردم را تاب و طاقت صبر نمىماند پس اگر ناشكيبائى كنند بايد معذور داشت.
٦٦٤٦ قد يزل الرأى الفذ.
گاه هست يا بسيارست كه مىلغزد رأى تنها، مراد تحريص بر مشورت كردن است در كارها.
٦٦٤٧ قد يضل العقل الفذ.
گاه هست يا بسيارست كه گمراه مىشود عقل تنها، مراد از اين نيز تحريص بر مشورت كردنست در كارها، و همچنين تحريص علما بر مباحثه با يكديگر در مسائل دقيقه و اعتماد نكردن در آنها بر فكر خود بتنهائى كه مبادا غلطى كرده باشند و بسبب آن گمراه شوند.
٦٦٤٨ قد تصاب الفرصة.
گاه هست كه رسيده مىشود فرصت، يعنى در كارها مأيوس نباشد شد گاه هست كه رسيده مىشود فرصت آن.
٦٦٤٩ قد تنقلب النزهة غصة.
گاه هست يا بسيارست كه بر مىگردد «نزهت» يعنى سيرو گشت بغصه و اندوه.
مراد از اين نيز بىاعتبارى أحوال دنياست و اين كه بشادمانى آن مغرور نبايد شد گاه هست يا بسيارست كه بر مىگردد بغصه و اندوه و بدل مىشود بآن، و بعضى از اهل لغت انكار كردهاند آمدن نزهت را باين معنى و گفتهاند كه «نزهت» بمعنى دور شدن است نهايت استعمال آن باين معنى شايع است و چندان اعتمادى بر آن انكار نيست، و ممكن است نيز كه باعتبار اين باشد كه در سير و گشت دورى كردنست از غم و اندوه.
٦٦٥٠ قد ينبو الحسام.
گاه هست كه كند مىشود شمشير، اين مثلى است كه مىزنند در مقامى كه عالمى