شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤١٠ - ٦٥٢٤ فى حمل عباد الله على احكام الله استيفاء الحقوق و كل الرفق
در عدل فراخى است و هر كه تنگ باشد بر او عدل پس جور بر او تنگترست، «بودن وسعت و فراخى در عدل» ظاهرست چه هر گاه عدل شود ميانه مردم و جورى نشود بر كسى، هر كس آنچه حق تعالى از براى او تقدير كرده خواهد داشت و آن از براى هر كس كافى باشد و با آن تنگى نكشد چنانكه در احاديث وارد شده كه اگر آنچه حق تعالى از براى مستحقين قرار داده بايشان داده شود همه ايشان را كافى باشد، و «بودن جور تنگتر بر كسى كه عدل بر او تنگ باشد» باعتبار اينست كه تنگى عدل بر كسى باعتبار اينست كه او راضى بنصيب و بهره خود نمىشود و مىخواهد كه بجور حق ديگرى را ببرد، و هر گاه راه جور باز شود ممكن است كه ديگرى نيز بهم رسد كه بر او جور كند و حق او را نيز از او بجور بگيرد و كار بر او تنگتر شود از آنچه در وقت عدل نصيب و بهره او باشد.
٦٥٢٣ فى السفه و كثرة المزاح[١] الخرق.
در سفه و بسيارى مزاح حماقت و كم عقلى است، «سفه» بفتح سين بى نقطه و فاء بمعنى كمى بردبارى است يا نقيض آن، و «بودن حماقت در آن» باعتبار اينست كه باعث خفت و سبكى آدمى گردد، و گاه باشد كه منشأ فتنهها و فسادها گردد، و همچنين بسيارى مزاح و خوش طبعى آدمى را خفيف و سبك گرداند، و بسيار باشد كه مزاحى باعث آزردگى كسى گردد و فتنه و فسادى بر آن مترتب شود.
٦٥٢٤ فى حمل عباد الله على احكام الله استيفاء الحقوق و كل الرفق.
در داشتن بندگان خدا بر احكام خدا استيفاى حقوق است و همه لطف است،
[١] - شارح( ره) كلمه« مزاح» را بفتح ميم ضبط كرده است و گويا وجه صحتى ندارد، در منتهى الارب گفته:« مزاح بالضم لاغ» و نيز گفته:« مزح مزحا بالفتح و مزاحة و مزاحا بضمهما لاغ كرد» و صاحب برهان قاطع گفته:« لاغ بمعنى هزل و ظرافت و خوش طبعى نمودن و مسخرگى نمودن است».