شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٠٨ - ٥٨٥٠ صدق بما سلف من الحق، و اعتبر بما مضى من الدنيا، فان بعضها يشبه بعضا، و آخرها لا حق باولها
و انصر العقل على الهوى تملك النهى.
بپيوند شتاب خود را بتأنى خود، و سطوت خود را بنرمى خود، و بدى خود را بنيكى خود، و يارى كن عقل را بر هوا، تا اين كه مالك گردى عقل را. مراد به «پيوستن هر يك از آنها بديگرى» تبديل آنست بآن ديگرى، يا اين كه اگر بخطا آن ازو صادر شود همين كه متفطن شود بآن ترك كند آنرا و متصل سازد آنرا بآن ديگرى.
و «سطوت» بمعنى قهرست يا حمله كردن و درشتى نمودن، و «يارى كن عقل را بر هوا» يعنى يارى كن او را باين كه غالب گردانى او را بر هوا و هوس و در فرمان او باشى، و فريب آنها نخورى، و «تا مالك گردى عقل را» يعنى اگر اينها را بكنى مالك گردى عقل را و صاحب آن باشى.
٥٨٥٠ صدق بما سلف من الحق، و اعتبر بما مضى من الدنيا، فان بعضها يشبه بعضا، و آخرها لا حق باولها.
تصديق كن به آن چه گذشته از حق، و عبرت بگير از آنچه گذشته از دنيا، پس بدرستى كه بعضى از آن مىماند ببعضى ديگر، و آخر آن لاحق مىشود باول آن.
يعنى ملاحظه كن آنچه را گذشته از وقايعى كه شكى نيست در حقيقت آنها، باعتبار تواتر آنها يا غير آن از احوال أنبياء و أوليا و أصفيا و ملوك و ارباب دول ديگر و غير ايشان و تصديق كن به آنها، و بعد از آن عبرت بگير به آن چه گذشته از دنيا و سلوك آن با گذشتگان از در نورديدن بساط همه، و بدى عاقبت ظالمان و سركشان و مغلوب بودن اهل حق در اكثر اوقات، و ساير آنچه عبرت توان كرد از آنها، پس از هر يك از آنها عبرت گير بر آنچه عبرت توان گرفت بر آن، مثل بىاعتبارى دنيا و عدم بقاى آن، و اين كه حريص بر آن نبايد بود، و بدى عاقبت ظلم و طغيان و عدم استبعاد از مغلوب شدن كسى كه بر حق باشد و غلبه ظالمى بر او، و اين كه اين را دليل حقيت