شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٩٥ - ٧١١٩ كثرة الثناء ملق يحدث الزهو و يدنى من العزة
باعتبار اين كه سبك و بىوقع مىگرداند كه منافى رياست و مهتريست، و ممكن است كه مراد اين باشد كه عيبناك مىگرداند رئيس و مهترى را كه حاضر باشد باعتبار اين كه باعث سبكى و خفت او مىشود اين كه در حضور او خنده بسيار بكنند.
٧١١٦ كثرة الهذر تمل[١] الجليس، و تهين الرئيس.
بسيارى بيهودهگوئى ملول مىسازد همنشين را، و خوار مىگرداند رئيس را.
«خوار گردانيدن رئيس» بيكى از دو معنى است كه در شرح فقره سابق مذكور شد.
٧١١٧ كثرة العجل تزل[٢] الانسان.
بسيارى شتاب كردن مىلغزاند آدمى را، زيرا كه كم است كه كسى كه در كارها بسيار شتاب كند در بعضى از آنها بلكه در اكثر آنها نلغزد و خطا نكند.
٧١١٨ كثرة الكلام تمل الاخوان.
بسيارى سخن ملول مىسازد برادران را، يعنى مصاحبان و همنشينان را.
٧١١٩ كثرة الثناء ملق يحدث الزهو و يدنى من العزة.
بسيارى ستايش چاپلوسى[٣] ايست كه پديد مىآورد تكبر را، و نزديك مىگرداند فريب خوردن را، مراد مذمت بسيارى ثنا و ستايش كسيست و اين كه آن تملق و چاپلوسى ايست با او كه ضرر ميكند باو، زيرا كه سبب تكبر او مىشود
[١] - كذا صريحا بخط شارح( ره) و در ساير نسخ:« تمل»( بفتح تاء و كسر ميم).
[٢] - در بعضى نسخ:« يزل» پوشيده نماند كه در نسخ شرح و متن غالب افعال مذكوره در نظاير اين فقره باعتبار اضافه لفظ« كثرت» بمضاف اليههاى مذكر گاهى مذكر و گاهى مؤنث ذكر شده و هر يك نظر بوجهى درست است چنانكه نزد اهل فن واضح است.
[٣] - شارح( ره) اين كلمه را صريحا بباى عربى كه باء يك نقطه باشد ضبط كرده است و آن لغتى است، در برهان قاطع گفته« چاپلوس بسكون باى فارسى و لام بواو مجهول كشيده و بسين بىنقطه زده شخصى را گويند كه بچرب زبانى و سخنهاى شيرين و فروتنى كردن مردم را فريب دهد و باباى ابجد هم آمده است».