شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٧١ - ٧٠٢١ كفى بالفكر رشدا
گمراهى آن، بهمان معنى كه در فقرههاى سابق مذكور شد و مراد به «غفلت» غافليست از آنچه در كار باشد از عقايد و أعمال و بفكر و ذكر آنها نبودن، يا غفلت از ياد حق در أكثر اوقات.
٧٠١٨ كفى بجهنم نكالا.
بس است جهنم نكال، يعنى بس است جهنم كه نكال است، يا بس است نكال آن، و مراد به «نكال» عقوبت است يا عبرت گرفتن و معنى اينست كه: جهنم عقوبتى است كافى، يا كافى است عقوبت آن، يا عبرتى است كافى، يعنى سبب عبرتى است كافى، يا كافى است عبرتى كه از آن حاصل شود، و مراد به «عبرت بودن آن، يا عبرت گرفتن از آن» اينست كه ياد آن و خوف از آن سبب عبرت شود.
٧٠١٩ كفى بالشيب نذيرا.
بس است شيب يعنى موى سفيد يا پيرى ترساننده يعنى شيب كه ترساننده است و مىترساند آدمى را از مرگ و بفكر تهيه آن مىاندازد همان كافيست از براى ترسانيدن او و حاجت بترساننده ديگر نباشد.
٧٠٢٠ كفى بالمشاورة ظهيرا.
بس است مشورت كردن يارى كننده، يعنى مشورت كردن كه يارى كننده است در كارها، هر گاه كسى مشورت كند با عقلا و عمل بر وفق آن كند همين يارى كننده خوبى است از براى او و بس است از براى يارى كنندگى او.
٧٠٢١ كفى بالفكر رشدا.
بس است فكر رشد، يعنى فكر كه رشد است، يا بس است رشدى كه از فكر حاصل شود، و «رشد» بمعنى بودن بر راه راست است و مراد اينست كه هر گاه كسى كارى را بفكر و تأمل كند همان كافى است از براى بودن او بر راه راست، زيرا كه اگر فكر او درست رفته ظاهرست كه بر راه راست است، و اگر خطا كرده باشد مؤاخذه