شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٨٣ - ٥٧٦٦ شيئان لا يؤنف منهما، المرض و ذو القرابة المفتقر
امرى چند است كه نقص و ننگى در آن باشد از خود و اهل و خويشان خود، و ظاهرست كه غيرت هر كس بقدر حميت اوست باين معنى و اين كه هر كه كوشش او در دفع نقايص و عيبها از خود و متعلقان خود بيشتر باشد غيرت او بيشتر باشد.
٥٧٦٤ شيئان لا يعرف فضلهما الا من فقد هما، الشباب و العافية.
دو چيز است كه دانسته نمىشود افزونى مرتبه آنها مگر از ناياب شدن آنها، جوانى و عافيت، يعنى تا كسى آنها را دارد قدر آنها را و فضل آنها را چنانكه بايد نمىداند، هر گاه زايل شوند آن وقت ميداند، و ممكن است كه معنى عبارت اين باشد كه: دو چيزست كه نمىداند فضل آنها را مگر كسى كه نيابد آنها را، و بنا بر اين عبارت چنين خوانده مىشود كه: «لا يعرف فضلهما الا من فقدهما»، و حاصل هر دو يكيست.
٥٧٦٥ شيئان لا يعرف قدر هما الا من سلبهما، الغنى و القدرة.
دو چيزست كه نمىداند قدر آنها را مگر كسى كه ربوده شود آنها از او، و آنها توانگريست و توانائى. يعنى توانگر تا درويش نشود قدر توانگرى را نداند، و همچنين توانا تا عاجز نشود قدر توانائى را نداند، و ممكن است كه معنى عبارت اين باشد كه: دو چيزست كه دانسته نمىشود قدر آنها مگر از ربودن آنها، يعنى مگر بعد از اين كه ربوده شوند آنها از اين كس و بنا بر اين عبارت چنين خوانده مىشود «لا يعرف قدر هما الا من سلبهما»، و حاصل هر دو يكى است.
٥٧٦٦ شيئان لا يؤنف منهما، المرض و ذو القرابة المفتقر.
دو چيز است كه استنكاف كرده نمىشود از آنها، بيمارى و خويش درويش.
«استنكاف از چيزى» اينست كه كسى آن را نالايق داند از براى خود و عار داشته باشد از آن و انكار كند داشتن آنرا، و مراد اينست كه: ازين دو چيز استنكاف نبايد كرد و آنها عيب و عار كسى نيست.