شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٤٣ - ٥٦٢١ سوء المنطق يزرى بالبهاء و المروة
٥٦٢٠ ساع سريع نجا، و طالب بطيىء رجا.
بسا سعى كننده تندروى كه نجات يافت، و بسا طلب كننده آهسته روى كه اميدوار ماند. مراد اينست كه در كارهاى خير شتاب بايد كرد و زود بعمل آورد كه اگر كسى قصد آنها داشته باشد و درنگ كند در آنها بسا باشد كه ديگر فرصت نيابد و باميد خود نرسد و همان اميدى بآن ماند. و احتمال دارد كه «رجا» بمعنى «پس ماند» آمده باشد و بنا بر اين معنى اين باشد كه و بسا طلب كننده آهسته روى كه پس ماند و بمطلب نرسيد و اين ترجمه بنا بر اينست كه «رب» كه بمعنى بساست در كلام مقدر باشد[١].
ممكن است كه تقدير نشود و «ساع» مبتدا باشد و «نجا» خبر آن، و همچنين «طالب» و «رجا» و عبارت چنين خوانده شود «ساع سريع نجا، و طالب بطيىء رجا» و ترجمه اين باشد كه: سعى كننده تندروى نجات يافت و طلب كننده آهسته روى اميدوار ماند يا پس ماند، و حاصل اين نيز همانست.
٥٦٢١ سوء المنطق يزرى بالبهاء و المروة[٢].
بدى گفتار عيبناك مىسازد بها و مروت را. «بهاء» بمعنى نيكوئى است و مروت چنانكه مكرر مذكور شد بمعنى مردى است يا آدميت. و در بعضى نسخهها «المنطق» است و در بعضى «النطق» و هر دو بمعنى گفتار است چنانكه ترجمه شده.
[١] - اين تقدير مبنى بر قاعدهايست كه در نحو ثابت شده، ابن هشام در مغنى در حرف« رب» نسبت بانفراد« رب» از« قد» و« صيغ تصغير» گفته:« و تنفرد رب بوجوب تنكير مجرورها، و نعته ان كان ظاهرا، و تذكيره و تمييزه بما يطابق المعنى ان كان ضميرا، و غلبة حذف معداها و مضيه، و إعمالها محذوفة بعد الفاء كثيرا، و بعد الو او أكثر، و بعد بل قليلا، و بدو نهن أقل، كقوله: فمثلك حبلى قد طرقت و مرضع، و قوله: و أبيض يستسقى الغمام بوجهه، و قوله: بل بلد ذى صعد و آكام، و قوله: رسم دار وقفت فى طلله» پس معلوم شد كه اين تقدير از قسم اخير اقسام مذكوره در كلام ابن مالك است( يعنى بدون فاء و واو و بل).
[٢] - شارح( ره) نظر بازدواج اين كلمه با كلمه« الاخوة» كه در آخر فقره بعد است آنرا بو او خوانده، زيرا در سابق هر چه ذكر شده همه را بهمزه ضبط كرده است پس بايد علت در اينجا آن باشد كه گفتيم.