شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٧٧ - ٥٧٤٧ شر الفتن محبة الدنيا
در انداختن ايشان در آنها، يا خواهد آنها را از براى ايشان، و شادمان گردد از افتادن ايشان در آنها.
٥٧٤٢ شر الاصحاب السريع الانقلاب.
بدترين مصاحبان زود انقلاب است يعنى كسيست كه بزودى از حالى بحالى گردد و او را بر حالى قرار و ثباتى نباشد، زيرا كه چنين كسى اعتمادى بر مصاحبت او نباشد و باندك سببى بلكه بى آن نيز ترك مصاحبت كند.
٥٧٤٣ شر الاتراب الكثير الارتياب.
بدترين هم سنان بسيار ارتياب است مراد به «هم سنان» مصاحبان است، باعتبار اين كه در اغلب مصاحبان هر كس از هم سنان او مىباشند. و مراد به «بسيار ارتياب» اينست كه او را ثبات و آرامى بر حالى نباشد و بسيار از حالى بحالى گردد و بنا بر اين اين فقره نيز مضمون فقره سابق است كه بعبارت ديگر ادا شده.
٥٧٤٤ شر القلوب الشاك فى ايمانه.
بدترين دلها دليست كه شك كننده باشد در ايمان خود، يعنى جازم نباشد در آن و شكى باشد او را در آن.
٥٧٤٥ شر المحسنين الممتن باحسانه.
بدترين احسان كنندگان كسيست كه منت گذارد بر احسان خود.
٥٧٤٦ شر الامور السخط للقضاء.
بدترين كارها خشم داشتن است مر قضا را يعنى راضى و خشنود نبودن بقضا و تقدير حق تعالى در هر باب.
٥٧٤٧ شر الفتن محبة الدنيا.