شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٨٦ - ٥٣٩٦ رد الحرص يحسم الشره و المطامع
سوار ستم بر رو بيندازد او را مركب او.
٥٣٩٢ راكب العنف يتعذر مطلبه.
سوار درشتى دشوار مىشود بر او مطلب او، يعنى كسى كه درشتى و بدخوئى كند با مردم كارها بر او دشوار شود باعتبار رميدن مردم از او و ترك يارى او در آنها، بخلاف كسى كه هموارى و نرمى كند كه مطالب او بآسانى بر آيد بامداد و اعانت مردم.
٥٣٩٣ ردع النفس عن الهوى الجهاد الاكبر.
باز داشتن نفس از خواهش جهاد بزرگترست، يعنى جنگ و جهاد نفس از براى بازداشتن او از خواهشهاى معاصى بزرگتر و افضل است از جهاد معروف يعنى جهاد با كفار.
٥٣٩٤ رد الحجر من حيث جاءك فانه لا يرد الشر الا بالشر.
بر گردان سنگ را از آنجا كه آمده ترا، پس بدرستى كه بر گردانيده نمىشود بدى مگر ببدى. مراد اينست كه گاه هست كه تلافى بدى ببديى مثل آن بايد كرد و تا چنان نكنى صاحب آن ترك آن نكند بلكه بيشتر و بدتر كند.
٥٣٩٥ ردع النفس عن الهوى هو الجهاد النافع.
بازداشتن نفس از خواهش آنست جهاد سودمند يعنى جهاد سودمندتر از هر جهادى.
٥٣٩٦ رد الحرص يحسم الشره و المطامع.
بر گردانيدن حرص قطع ميكند شره و طمعها را. «شره» بفتح شين نقطه دار و راى بىنقطه هر دو مفتوح بمعنى غلبه حرص است[١] و مراد اين است كه: اگر كسى
.
[١] - و در همين معنى بكار رفته در اين بيت حكيمانه شيخ سعدى:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|