شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٧٤ - ٦٦٦٨ قد نصح من وعظ
بتحقيق كه عبرت گرفته كسى كه باز ايستاده يعنى عبرت گرفتن كسى از دنيا يا از هر بدى اينست كه باز ايستد از آن نه مجرد اين كه بيابد بدى آنرا و تصديق كند ببدى عاقبت آن، و با وجود آن باز نايستد از آن. و ممكن است كه غرض مدح كسى باشد كه باز ايستاده از دنيا يا از بديها باين كه او از اهل اعتبارست و همان عبرت- گرفتنى است.
٦٦٦٥ قد عز من قنع.
بتحقيق كه عزيز و گرامى شد هر كه قناعت كرد يعنى قناعت كرد به آن چه ميسر باشد آنرا، يا بقدر كفاف و طلب زياد بر آن نكرد.
٦٦٦٦ قد يكتفى من البلاغة بالايجاز.
گاهى اكتفا كرده مىشود از بلاغت بايجاز، يعنى از بلاغت همين بكار برده مىشود كه اختصار كرده شود در كلام و طول داده نشود در جائى كه مقام اختصار باشد، يا اين كه از راه بلاغت اكتفا كرده مىشود باختصار و طول ندادن هر گاه مقامى باشد كه اختصار در آن مطلوب باشد و قبل ازين تفسير «بلاغت» بر وجه اختصار شد پس طول كلام باعاده آن نمىدهد.
٦٦٦٧ قد يهنأ العطاء للانجاز.
گاهى گوارا مىشود دهش از براى انجاز. مراد به «انجاز» اينست كه در حال داده شود و وعده نشود يا بر سر وعده داده شود و پس نيفتد از آن و مراد اينست كه گاه هست كه عطاى سهلى گوارا مىشود بمجرد همين كه بالفعل داده مىشود و بوعده نمىافتد، يا بر سر وعده داده مىشود و پس نمىافتد از آن، و گاه باشد كه أضعاف آن گوارا نباشد هر گاه وعده شود يا از وعده پس افتد.
٦٦٦٨ قد نصح من وعظ.