شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٩٦ - ٧١٢١ كثرة الاكل تذفر
و نزديك مىسازد او را باين كه فريب خورد و باور كند چيزى چند را كه در او نباشد و عجب بهم رساند بسبب آنچه در او باشد.
٧١٢٠ كثرة الاكل و النوم تفسدان النفس، و تجلبان المضرة.
بسيارى خورد و خواب فاسد مىگردانند نفس را، و مىكشند ضرر را، «فاسد گردانيدن نفس» باعتبار كاهلى و كسالتى است كه حاصل شود از آنها، و مانع شود از طاعات و عبادات يا نشاط در آنها، يا تضيع أوقات و گذرانيدن آن بغفلت و بيخبرى بعبث در خواب زياد، و كافيست همينها در كشيدن آنها مضرت را با وجود مضرتهاى بدنى كه در هر يك از آنها باشد.
٧١٢١ كثرة الاكل تذفر[١].
بسيارى خورش بر مىانگيزد بوى بد زير بغل را.
[١] - شارح( ره) اين كلمه را بذال نقطهدار ضبط كرده است و ناسخان نيز همان طور نقل كردهاند، در اقرب الموارد گفته:« ذفر الشيء ذفرا ظهرت راتحته و اشتدت طيبة كانت أم خبيثة فهو ذفرو أذفر، و هى ذفرة و ذفراء، و الذفر محركة شدة ذكاء الريح، و قيل: خاص برائحة الابط المنتن» و در نسخه چاپ هند نيز اين كلمه چنانست كه شارح( ره) ضبط كرده است ليكن در چاپ صيدا بدال مهمله است، در أقرب الموارد گفته:« دفر الطعام و اللحم( كعلم) وقع الدود فيه و الرجل ذل و الشيء دفرا و دفرا خبثت رائحته فهو دفر و أدفر و هى دفرة و دفراء و أدفر الرجل فاح ريح صنانه» در منتهى الارب گفته:« دفر الطعام بدبو شد طعام و نيز دفر محركة افتادن كرم در طعام و خوارى و دفر ككتف گنده و المؤنث بالهاء أدفر گند و دفراء بالفتح مؤنث ادفر و گياه بدبو كه شتر آنرا نخورد» اما قابل بحثتر از همه اينها آنست كه« دفر» يا« ذفر» هيچيك از باب تفعيل بكار نرفته است و اگر نسبت اين كلام بيكى از اين دو وجه به آن حضرت درست باشد دليل بر صحت استعمال آن و بر فوت ضبط آن از لغويان خواهد بود.