شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٧٠ - ٧٠١٧ كفى بالغفلة ضلالا
بكسر ميم خوانده شود بمعنى مالك بودن يا چيزى كه مملوك باشد و معنى اين باشد كه: كافيست قناعت كه خواجگى است يا قناعت كه مملوك باشد يعنى كافيست اين كه كسى مالك قناعت باشد و با وجود آن در كار نيست كه مالك چيز ديگر باشد، يا اين كه كافيست اين كه قناعت ملك كسى باشد و با وجود آن در كار نيست كه ملك ديگر داشته باشد.
٧٠١٤ كفى بالشره هلكا.
بس است غلبه حرص هلاك شدن يعنى غلبه حرص كه هلاك شدنست، يا بس است هلاك شدنى كه از آن ناشى شود و مراد اينست كه كسى كه غلبه حرص داشته باشد همان كافيست از براى هلاك شدن او و در كار نيست امر ديگر از براى هلاك شدن او، چه آن سبب هلاكت دنيوى و أخروى مىگردد.
٧٠١٥ كفى بالعقل غنى.
بس است عقل توانگرى، يعنى بس است عقل كه توانگريست، يا بس است توانگرى آن.
٧٠١٦ كفى بالتجارب مؤدبا.
بس است تجربهها أدب كننده، يعنى تجربهها كه ادب كنندهاند، يعنى كسى كه تجربهها يعنى آزمايشها كرده باشد و به آنها ظاهر شده باشد از براى او نيكوئى عاقبت كارها و بدى آنها و خوبى مردم و بدى ايشان، همانها كافيست از براى ادب- كردن او و حاجتى بأدب كننده ديگر ندارد، همين كافيست از براى ادب او كه بر وفق تجربتهاى خود عمل كند.
٧٠١٧ كفى بالغفلة ضلالا.
بس است غفلت گمراهى يعنى بس است غفلت كه گمراهيست، يا بس است