شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٧٨ - ٦٦٨٢ قد يقظتم فتيقظوا، و هديتم فاهتدوا
بعد از اين كه دوستى كرديد با ما بمنزله أحزاب، يعنى آن طوايف و قبايل عرب كه اجتماع كردند بر جنگ با پيغمبر ٦ در روز خندق چنانكه حكايت آن مشهور و در كتب سير و تواريخ مسطورست.
٦٦٨٠ قد تورث اللجاجة ما ليس للمرء اليه حاجة.
گاه هست يا بسيارست كه در عقب مىآورد لجاجت آنچه را نبوده باشد مر آدمى يا مرد را بسوى آن حاجتى. مراد به «لجاجت» چنانكه مكرر مذكور شد دشمنى كردن است يا ايستادگى نمودن بر باطل، و مراد مذمت لجاجت است باين كه گاه هست يا بسيارست كه سبب اين شود كه آدمى يا مرد ارتكاب كند آنچه را حاجتى بآن نداشته باشد اگر آن لجاجت نمىبود از تعبها و زحمتها و زيانها و خسرانهاى صورى و معنوى.
٦٦٨١ قد اوجب الدهر شكره على من بلغ سؤله.
بتحقيق كه واجب كرده روزگار شكر خود را بر كسى كه برسد بخواسته[١] خود.
مراد مذمت اهل روزگارست باين كه همين كه كسى از ايشان بمطلب خود رسيد البته شكر روزگار و مدح و ثناى آن ميكند و رعايت خوبى و بدى آن نمىكند بلكه هر چند داند كه بدترين روزگارهاست باز ستايش آن ميكند گوييا روزگار اين معنى را بر ايشان واجب و لازم كرده.
٦٦٨٢ قد يقظتم فتيقظوا، و هديتم فاهتدوا.
بتحقيق كه بيدار كرده شدهايد پس بيدار شويد، و راه نموده شدهايد پس راه بيابيد، يعنى آنچه بايد از براى آگاهى شما از تعليم دين و احكام و مواعظ و نصايح و مانند آنها بشما گفتهايم، پس بايد كه شما آگاه شويد به آنها، و راه راست در هر باب نمودهايم بشما، پس بايد كه بآن راه برويد.
[١] - كذا در غير نسخه اصل اما در نسخه اصل كه بخط شارح( ره) است:« بخواستههاى».