شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٧٣ - ٦٦٦٤ قد اعتبر من ارتدع
٦٦٦١ قد يتفاصل المتفاصلان و يشت[١] جمع الاليفين.
گاه هست يا بسيارست كه جدا ميشوند از يكديگر دو بهم پيوسته، و پراكنده مىشود جمعيت دو بيكديگر خو گرفته. مراد مذمت دنياست باين كه در آن گاه هست يا بسيارست كه جدا ميشوند از يكديگر دو مصاحب كه هميشه پيوسته باشند با هم، و پراكنده مىشود جمعيت دو كس كه الفت گرفته باشند با هم بمرگ يا ضرورت ديگر، يا مذمت اهل دنياست باين كه گاه هست يا بسيارست كه دو كس پيوسته بيكديگر و الفت و خو گرفته با هم از يكديگر جدا ميشوند و پراكنده مىشود جمعيت ايشان از براى اندك چيزى، و اول ظاهرترست.
٦٦٦٢ قد خاطر من استغنى برايه.
بتحقيق كه مشرف ساخته بر هلاكت خود را كسى كه بىنياز شده برأى خود، يعنى مستقل برأى خود باشد و مشورت نكند در كارها با عقلا، يا مباحثه نكند در مسائل دقيقه با علما.
٦٦٦٣ قد جهل من استنصح اعداءه.
بتحقيق كه نادانست كسى كه طلب نصيحت كند از دشمنان خود، يعنى طلب كند از ايشان كه تدبير كار او كنند و خالص و صاف باشند در آن و غش نكنند، يا ناصح شمارد دشمنان خود را، يعنى تدبيرى كه از براى او كنند ايشان را صاف داند در آن و عمل كند بتدبير ايشان.
٦٦٦٤ قد اعتبر من ارتدع.
[١] - در أقرب الموارد گفته:« شت الاشياء كضرب شتا و شتاتا و شتيتا فشتت هى فرقها فتفرقت، لازم متعد» پس بصيغه مجهول يعنى« يشت» بضم ياء و فتح شين نيز مىتوان خواند.