شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٩٠ - ٥٧٨٨ شافع مشفع و قائل مصدق
زشتيى كه از براى علم تواند بود اينست كه سبب اين معنى گردد پس عالم بايد كه خود را از آن نگاهدارد.
٥٧٨٥ شين السخاء السرف.
زشتى سخاوت اسراف است يعنى زشتيى كه از براى آن تواند بود اينست كه بمرتبه اسراف برسد.
٥٧٨٦ شيعتنا كالنحل لو عرفوا ما فى جوفها لاكلوها.
شيعه ما مانند زنبور عسلاند اگر بدانند آنچه را در اندرون ايشان است هر آينه بخورند ايشان را، مراد به «ما» آن حضرت و باقى أئمه طاهرين است صلوات الله و سلامه عليهم أجمعين، و مراد به «شيعه ايشان» پيروان ايشان است و جمعى كه اعتقاد بامامت ايشان داشته باشند، و مراد اينست كه: ايشان مانند زنبور عسلاند و چنانكه در جوف آن عسل است در كمال حلاوت و لذت، در جوف ايشان نيز دوستى ما و اعتقاد بماست كه مانند عسل در كمال شيرينى و لذت است و اين از قبيل تشبيه معقول بمحسوس است كه شايع است، و «اگر بدانند» يعنى اگر مردم ديگر بدانند آنچه را در جوف ايشان است و مطلع شوند بر مرتبه حلاوت و لذت آن، هر آينه بخورند ايشان را يعنى درست فرو برند تا اين كه آنچه در جوف ايشان باشد در جوف آنها آيد و قرار گيرد.
٥٧٨٧ شيعتنا كالا ترجة طيب ريحها حسن ظاهرها و باطنها.
شيعه ما مانند اترجاند كه خوش است بوى آن و نيكوست ظاهر آن و باطن آن.
و فرموده است آن حضرت ٧ در ذكر قرآن مجيد و وصف آن:
٥٧٨٨ شافع مشفع و قائل[١] مصدق.
[١] - نگارنده گويد: اين معنى بنا بر آنست كه لفظ حديث« قائل» باشد از ماده قول چنانكه در نهج البلاغه نيز باين لفظ نقل شده( خطبه ١٧٤، ج ٢ شرح نهج ابن ابى الحديد چاپ اول مصر، ص ٥١٠) و نص عبارت نهج البلاغه اين است:« و اعلموا أنه شافع مشفع و قائل مصدق» پس متن موافق نهج البلاغه است ليكن در خطبه مرويه از پيغمبر خاتم٦ كه در كافى و تفسير عياشى نقل شده چنين است« فانه شافع مشفع و ماحل مصدق» فيض( ره) بعد از نقل آن در مقدمه اولى از تفسير صافى گفته:« أقول: ما حل اى يمحل بصاحبه اذا لم يتبع ما فيه أعنى يسعى به الى الله تعالى و قيل، معناه خصم مجادل» و« قيل» تعريض است بقول ابن الاثير كه در نهايه در ماده« محل» گفته:« رجل محل أى ذو كيد و منه حديث ابن مسعود: القرآن شافع مشفع و ما حل مصدق، أى خصم مجادل مصدق، و قيل: ساع مصدق من قولهم: محل بفلان اذا سعى به الى السلطان يعنى أن من اتبعه و عمل بما فيه فانه شافع له مقبول الشفاعة و مصدق عليه فيما يرفع من مساويه اذا ترك العمل بما فيه، و منه حديث الدعاء: لا تجعله ما حلا مصدقا، و الحديث الآخر:
لا ينقض عهدهم عن شية ما حل أى عن و شى و اش و سعاية ساع، و يروى سنة ما حل اى بالنون و السين المهملة» و قول فيض در معنى كلمه درستتر است بقرينه اين عبارت نهج البلاغه در همان خطبه مشار اليها در ذيل آنچه نقل شد:« و من محل به القرآن يوم القيامة صدق عليه» ابن ابى الحديد در شرح آن گفته:« و محل به الى السلطان قال عنه ما يضره كأنه جعل القرآن يمحل يوم القيامة عند الله بقوم اى يقول عنهم شرا» طريحى در مجمع البحرين گفته:« و فى الحديث: من محل به القرآن يوم القيامة صدق، اى سعى به، يقال:
محل فلان بفلان اذا قال عليه قولا يوقعه فى مكروه» و نيز گفته:« و فى الحديث:
يأتي زمان لا يقرب فيه الا الماحل، الماحل هو الذى يسعى بالنميمة الى الملوك» و در حرف ميم از همين كتاب غرر و درر آمدى( ره) مذكور است:« من شفع له القرآن يوم القيامة شفع فيه، و من محل به صدق عليه» و شرح آن در حرف ميم مىآيد ان شاء الله تعالى. پس بقرينه اين روايات بنظر مىرسد كه شايد اصل در روايت نهج البلاغه نيز« ماحل» بوده است و سهوا تحريف و تصحيفى بكار رفته است و الله هو العالم بحقيقة الحال.