شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٠٣ - ٥٨٣١ صير الدين حصن دولتك، و الشكر حرز نعمتك، فكل دولة يحوطها الدين لا تغلب، و كل نعمة يحرزها الشكر لا تسلب
مصيبت ديگر نيز شود، بخلاف بىصبرى كه باعث نزول مصيبت ديگر شود چنانكه مكرر مذكور شد.
٥٨٢٩ صديق الجاهل متعوب منكوب.
دوست جاهل زحمت رسانيده شده نكبت زده شده است. مراد مذمت مصاحب- شدن با «جاهل» است يعنى نادان يا كم عقل و اين كه كسى كه مصاحب جاهل شود البته زحمت كشد بسبب آن مصاحبت و نكبت رسد باو، و بعضى از اهل لغت گفتهاند كه: زحمت رسانيده شده را «تعب» و «متعب» گويند نه «متعوب» و اگر نسبت اين كلام بآن حضرت ٧ صحيح باشد فساد قول ايشان ظاهر مىشود.
٥٨٣٠ صاحب المال متعوب، و الغالب بالشر مغلوب.
صاحب مال تعب رسانيده شده است و غلبه كننده ببدى غلبه كرده شده است.
«بودن صاحب مال تعب رسانيده شده» ظاهرست، چه مال بىتعب و زحمت كسب و حفظ و نگاهدارى در دنيا و حساب در آخرت نباشد. و «بودن غلبه كننده ببدى غلبه كرده شده» نيز ظاهرست، چه ظالم هر چند بحسب ظاهر غلبه كرده بر مظلوم اما چون انتقام از او كشيده مىشود و باعث عذاب و عقاب او گردد و اجر و ثواب اين در آخرت، پس در حقيقت مظلوم غالب باشد و ظالم غلبه كرده شده بر او.
٥٨٣١ صير الدين حصن دولتك، و الشكر حرز نعمتك، فكل دولة يحوطها الدين لا تغلب، و كل نعمة يحرزها الشكر لا تسلب.
بگردان ديندارى را حصن دولت خود، و شكر را حرز نعمت خود، پس هر دولتى كه حفظ كند آن را ديندارى، مغلوب نمىشود، و هر نعمتى كه نگهدارى آن كند شكر، ربوده نمىشود، «حصن» و «حرز» هر دو موضع محكمى را گويند كه