شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٢٤ - ٥٥٣٧ سبب الفوت الموت
فجور او گردد. و ممكن است كه: «جلوة» بجيم خوانده شود بهر يك از سه حركت آن، و مراد اين باشد كه جلوه[١] زنان و نمودن خود بمردان سبب فجور مىشود پس زنان را بايد منع كرد از آن تا چنين چيزى نشود، و الله تعالى يعلم.
٥٥٣٣ سبب الشر غلبة الشهوة.
سبب بدى غلبه خواهش است، پس كسى كه خواهد اجتناب از آن كند بايد خواهش را مغلوب خود سازد و بفرمان خود در آورد تا ايمن باشد از آن.
٥٥٣٤ سبب الوقار الحلم.
سبب وقار حلم و بردباريست، مراد به «وقار» سنگينى و وقع در نظرهاست.
٥٥٣٥ سبب الخشية العلم.
سبب ترس از خدا علم است.
٥٥٣٦ سبب السلامة الصمت.
سبب سلامتى خاموشى است، مراد اينست كه خاموشى سبب سلامتى از بسيارى از آفات مىشود.
٥٥٣٧ سبب الفوت الموت.
سبب فوت مرگ است، ظاهر اينست كه مراد به «فوت» فوت مطلب و مرام باشد يعنى سعادت و نيكبختى، و مراد اين باشد كه: چيزى كه سبب فوت آن و نيافتن آن تواند شد مرگ است، و اگر نه پيش از مرگ هر كه خواهد آن را تواند دريافت
[١] - فيروز آبادى گفته:« جلا العروس على بعلها جلوة و يثلث و جلاء و اجتلاها عرضها عليه مجلوة» در منتهى الارب گفته:« جلا العروس على بعهلها جلوة و يثلث، عرض كرد عروس را بر شوهر».