شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٧٧ - ٧٠٤٥ كفى بالتواضع رفعة
٧٠٤٣ كفى بفعل الخير حسن عادة.
بس است كردن خير نيكوئى عادت، يعنى كافيست از راه اين كه نيكوئى عادت است يعنى سبب نيكوئى عادت و خوى و خصلت مىشود، يا كافيست چيزى متعلق بآن كه آن نيكوئى عادت و خوى و خصلت است كه ناشى مىشود از آن، يا اين كه آن نيكوئى عادت به آنست يعنى اين كه كسى خوب عادت كند بآن، و بر هر تقدير «حسن» منصوب است بر اين كه تميز باشد و رفع ابهام كند از فعل خير يا از آنچه متعلق بفعل خير باشد، و ممكن است كه برفع خوانده شود و فاعل «كفى» باشد و «بفعل الخير» متعلق به «عادة» باشد كه مقدم شده باشد بر آن، و معنى اين باشد كه: كافيست نيكوئى عادت بفعل خير، و بر هر تقدير مراد كافى بودن آنست در سعادت و نيكبختى، يا در نجات و رستگارى أخروى، و ممكن است نيز بنا بر رفع كه «بفل الخير» بمعنى «در فعل خير» باشد و معنى اين باشد كه كافيست در فعل خير يعنى در خوبى آن نيكوئى عادتى كه ناشى شود از آن، و الله تعالى يعلم.
٧٠٤٤ كفى بالشكر زيادة.
بس است شكر زيادتى يعنى كافيست بحسب زيادتى يعنى از راه اين كه زيادتى نعمت است يعنى سبب آن مىشود، يا كافيست چيزى متعلق بشكر كه آن زيادتى نعمت است كه ناشى مىشود از آن، و بر هر تقدير مراد به «كافى بودن آن» اينست كه از براى زيادتى نعمت شكر كافيست و با وجود آن حاجت بسعى ديگر نيست.
٧٠٤٥ كفى بالتواضع رفعة.
بس است فروتنى بلندى مرتبه يعنى بس است در بلندى مرتبه فروتنى كه بلندى مرتبه است يعنى سبب آن مىشود، يا بس است از آن بلندى مرتبه كه از آن ناشى شود و مراد فروتنى بدرگاه حق تعالى است و با خلق نيز.