شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٢٩ - ٦٥٨٣ فالقلوب لاهية من رشدها، قاسية عن حظها، سالكة فى غير مضمارها، كان المعنى سواها، و كان الحظ فى احراز دنياها
است، و مراد به «كردن آن» كردن كاريست كه باعث تهمت و بد گمانى مردم شود در باره او. و ممكن است كه بمعنى شك يا قلق و اضطراب نفس باشد و مراد به «كردن آن» كردن كارى باشد كه شك داشته باشد در صحت آن، و يقين يا ظن صحت آن نداشته باشد، يا اين كه اطمينان و آرامى نداشته باشد در آن چه اطمينان نفس مؤمن در كارى نشان صحت آنست، و قلق و اضطراب آن نشان فساد آن، چنانكه قبل ازين نيز مذكور شد، و «حريص بودن بغيبت، يعنى ذكر كسى غايبانه او ببدى كه در او باشد آتش است» يعنى سبب آتش و دخول در آن مىشود، و تخصيص اين معنى بحريص با وجود حرمت مطلق آن هر چند كسى حريص نباشد ممكن است كه باعتبار اين باشد كه هر گاه حرصى بر آن نباشد اميد عفو آن باشد و حكم بدخول آتش بسبب آن نتوان كرد، و ممكن است كه باعتبار اين باشد كه بعضى اقسام غيبت باشد كه حرام نباشد مثل غيبت كسى كه گناهى را علانيه بكند و پنهان ندارد، يا غيبت كسى از براى اين كه باعث زجر و منع او گردد، پس مطلق غيبت باعث آتش نشود بلكه سبب آن حرص بر آن شود چه با وجود حرص بر آن نمىشود كه غيبت حرامى هم نشود.
٦٥٨١ فاز من كانت شيمته الاعتبار، و سجيته الاستظهار.
فيروزى يافته هر كه بوده باشد شيوه او عبرت گرفتن و خوى او پشت قوى كردن يعنى دور انديشى و احتياط در كارها كه سبب قوى شدن پشت مىشود.
٦٥٨٢ فوت الحاجة خير من طلبها من غير اهلها.
فوت شدن حاجت بهترست از طلب كردن آن از غير اهل آن يعنى لئيمان.
٦٥٨٣ فالقلوب لاهية من رشدها، قاسية عن حظها، سالكة فى غير مضمارها، كان المعنى سواها، و كان الحظ فى احراز دنياها.
پس دلها غافلند از راه راست آنها، و سختاند از بهره آنها، و روندهاند در غير ميدان آنها، گوييا قصد كرده شده غير آنهاست، و گوييا بهره در جمع كردن دنياى