شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٣٩ - ٦٢٦٤ عجبت لمن عرف نفسه كيف يأنس بدار الفناء
مذكور شد كسى را گويند كه تمناى زوال نعمت كسى كند و بسبب آن غمگين و اندوهناك گردد خواه از براى خود خواهد آن را و خواه نه، و مراد اينست كه تعجب است كه حسودان غافلند از عمدهترين نعمتها كه مردم دارند كه سلامتى بدن است در هر كه باشد، هر گاه رشك بر نعمتهاى ديگر برند هر چند سهل باشد بايد كه برين نعمت عظمى هم رشك برند و بسبب آن هم اندوهناك گردند و غرض ازين يا زياد كردن آزار ايشان است باين كه بفكر اين نعمت نيز بيفتند و بر آن نيز رشك برند و غمگين و اندوهناك گردند، يا اين كه هر گاه بر آن رشك نمىبرند و اندوهگين نمىگردند پس نعمتهاى ديگر را نيز بر آن قياس كنند و رشك نبرند و بعبث اندوهناك نگردند.
و ممكن است كه مراد اين باشد كه تعجب است كه حسودان از چنين نعمتى غافلند و بعبث خود را بسبب حسد و رشكى كه مىبرند از آن محروم ساختهاند و رنجور غم و اندوه گردانيدهاند.
٦٢٦٣ عجبت لغفلة ذوى الالباب عن حسن الارتياد، و الاستعداد للمعاد.
تعجب دارم از غفلت صاحبان عقلها از نيكوئى طلب كردن و آماده شدن از براى روز بازگشت، «از نيكوئى طلب كردن» يعنى از اين كه نيكو طلب كنند توشه و ذخيره آخرت را، و «آماده شدن از براى روز بازگشت» بمنزله تفسير آنست.
٦٢٦٤ عجبت لمن عرف نفسه كيف يأنس بدار الفناء.
تعجب دارم از كسى كه بشناسد نفس خود را چگونه انس مىگيرد بسوى سراى فنا؟! وجه تعجب اين است كه كسى كه نفس خود را بشناسد ميداند قابليت و اهليت خود را از براى مراتب عاليه باقيه أخروى و با وجود آن بايد كه نپردازد و انس نگيرد بدنياى فانى خسيس كه مانع از آنست پس اگر كسى با وجود آن شناخت[١] انس بگيرد بدنيا محل تعجب است.
[١] -« شناخت» مصدر مرخم است بحذف نون، و مراد معرفت است.