شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥١٠ - ٦٧٩٠ قرين الشهوة مريض النفس معلول العقل
٦٧٨٧ قبيح عاقل خير من حسن جاهل.
زشتى عاقل بهترست از نيكوئى جاهل. و ممكن است كه «قبيح» و «حسن» باضافه خوانده شود و ترجمه اين باشد كه: كار زشت عاقل بهترست از كار نيكوى جاهل.
٦٧٨٨ قطيعة العاقل لك بعد نفاذ الحيلة فيك.
بريدن عاقل مر ترا بعد از روان شدن چاره است در تو. ممكن است كه مراد اين باشد كه عاقل از راه حزم و دور انديشى كه دارد هر چند با كسى دشمن باشد بالكليه ازو نمىبرد و فى الجمله ربطى باقى مىگذارد مگر اين كه حيله او روان باشد در او و چاره او كرده باشد بر وجهى كه ديگر از او بهيچ وجه انديشه نداشته باشد پس اگر عاقلى از تو ببرد بدان كه چنين كرده و هر چاره كه توانى از براى خود بكن.
و در بعضى نسخهها «نفاذ» بدال بىنقطه واقع شده و بنا بر آن ترجمه اينست كه: بريدن عاقل مر ترا بعد از فانى شدن چاره است در تو، يعنى تا تواند كه چاره بكند از براى اصلاح ميانه تو و او ميكند و بعد از اين كه هيچ چاره از براى آن نتواند كرد مىبرد از تو، و بنا بر اين غرض نصيحت اوست باين كه با مردم چنين بايد سلوك كرد و زود بزود از ايشان نبايد بريد.
٦٧٨٩ قصر من حرصك وقف عند المقدور لك من رزقك تحرز دينك.
كوتاه كن از حرص خود و بايست نزد آنچه تقدير شده از براى تو از روزى تو تا اين كه جمع كنى دين خود را، يعنى اگر چنين كنى جمع كنى دين خود را و بدست آورى و حفظ كنى.
٦٧٩٠ قرين الشهوة مريض النفس معلول العقل.
همراه خواهش يعنى هوا و هوس بيمار نفس بيمار عقل است، يعنى نفس و عقل و خرد او بيمار و عليل است ببيمارى معنوى. و بعضى از اهل لغت گفتهاند كه: بيمار را بحسب