شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٣٠ - ٦٢٣٧ عادة الاحسان مادة الامكان
نمىكند در صلاح حال تو شنيدن آن، پس بدرستى كه اين زنگدار مىسازد دلها را، و واجب مىسازد نكوهش را. «پس بدرستى كه اين» يعنى گوش انداختن بچيزى كه زياد نكند صلاح و شايستگى حال ترا و سودى نداشته باشد از براى تو، و «زنگدار مىسازد دلها را» يعنى صفاى آنها را مىبرد و تيره مىسازد آنها را بتيرگى غفلت و بيخبرى مانند آهنى كه زنگ بگيرد. و «واجب مىسازد نكوهش را» يعنى سبب آن مىگردد.
٦٢٣٥ عود نفسك السماح و تجنب الالحاح يلزمك الصلاح.
عادت فرما نفس خود را سماح، و دورى گزيدن از الحاح، تا اين كه لازم شود ترا صلاح. مراد به «سماح» مساهله كردن با مردم است در گرفتن حقوق خود از ايشان و مانند آن، و به «الحاح» مقابل آن يعنى مبالغه كردن در آنها و سخت گرفتن.
و ممكن است كه مراد به «سماح» جود و بخشش باشد و «دورى گزيدن از الحاح» تأكيد سابق نباشد بلكه مراد از آن دورى گزيدن از مبالغه در سؤال و طلب باشد نزد طلب از مردم يا مطلق مبالغه و كوشش زياد باشد در سعى. و «تا لازم گردد ترا صلاح» يعنى اگر چنين و چنين كنى لازم تو گردد صلاح و شايستگى حال و صحت و درستى آن، و جدا نگردد از تو.
٦٢٣٦ عود نفسك حسن النية و جميل المقصد تدرك فى مباغيك النجاح.
عادت فرما نفس خود را نيكوئى نيت و قصد نيكو، تا اين كه دريابى در مطالب خود فيروزى را، يعنى اگر چنين كنى فيروزى بمطالب خود بيابى، يا اين كه در مطالب خود فيروزى باجر و ثواب يابى.
٦٢٣٧ عادة الاحسان مادة الامكان.
عادت كردن باحسان ماده امكان است. «ماده» چيزى را گويند كه چيزى