شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٥٨ - ٦٠٢٧ طاعة الجور توجب الهلك و تأتى على الملك
فرمانبردن گناه خوى هلاك شدگان است.
٦٠٢٤ طلب السلطان من خداع الشيطان.
طلب كردن پادشاه از مكر و حيله شيطان است، مراد به «طلب كردن پادشاه» طلب كردن خدمات او و دخيل شدن در مناصب و مهمات اوست.
٦٠٢٥ طاعة الغضب ندم و عصيان.
فرمانبردارى خشم پشيمانى است و گناه يعنى سبب پشيمانى مىشود، و گناه است يا سبب آن مىشود.
٦٠٢٦ طاعة الشهوة هلك، و معصيتها ملك.
فرمانبردارى خواهش هلاك شدنست و نافرمانى آن پادشاهيست، يعنى بمنزله پادشاهى است، باعتبار اين كه اين كس را مستقل سازد و فارغ گرداند از اين كه هر ساعت محكوم حكم خواهشى و هوسى گردد، يا بمنزله پادشاهيست باعتبار مرتبه بلندى كه حاصل مىشود بسبب آن در آخرت. و ممكن است كه «ملك» بكسر ميم خوانده شود نه بضم آن و بنا بر اين ترجمه اينست كه نافرمانى او مالك شدن است يعنى مالك شدن نفس خود و در آوردن آن از اسروا بند هواها و هوسها، يا مالك شدن مرتبه بلند در آخرت.
٦٠٢٧ طاعة الجور توجب الهلك و تأتى على الملك[١].
فرمانبردارى ستم واجب مىسازد هلاكت را، و هلاك مىگرداند پادشاهى را، يعنى فاسد ميكند آن را يا زايل ميكند.
.
[١] - در منتهى الارب گفته:« لأذهبن فاما هلك و اما ملك، بفتحهما و بضمهما يعنى مىدرآيم در آن كار، پس يا هلاك ميشوم يا مالك آن مىگردم، و هلك بالضم نيستى» نگارنده گويد: مطابق اين مضمونست معنى اين بيت:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|