شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٧٣ - ٦٣٧١ غاية الجهل تبجح المرء بجهله
نهايت عدل اينست كه عدل كند مرد در باره نفس خود، اين همان مضمون فقره سابق است و تأكيد آنست، چه «انصاف» و «عدل» هر دو بيك معنى است چنانكه مكرر مذكور شد.
٦٣٦٩ غاية الحياء ان يستحيى المرء من نفسه.
نهايت شرم اينست كه شرم كند مرد از نفس خود[١] [يعنى شرم كند در باره نفس خود از اين كه ظلمى و ستمى بكند از براى نفس خود، چه هر گاه از آن شرم كند در باره نفس خود شرم خواهد كرد در باره ديگران نيز بطريق اولى. و ممكن است كه مراد اين باشد كه شرم كند از نفس خود[٢]] يعنى شرم كند از نفس خود از داشتن او بر گناهى و بدى هر چند ديگرى بر او مطلع نشود كه شرم از او داشته باشد.
٦٣٧٠ غاية المجاهدة ان يجاهد المرء نفسه.
نهايت جهاد كردن اينست كه جهاد كند مرد با نفس خود، يعنى از براى داشتن او بر طاعات و منع از معاصى.
٦٣٧١ غاية الجهل تبجح المرء بجهله.
نهايت نادانى شادمان بودن مردست بنادانى خود، يعنى اينست كه كسى نادان باشد و شادمان و مسرور باشد بنادانى خود، باعتبار اين كه نادانى را به از دانائى داند، يا اين كه نادان باشد و خود را دانا داند و مسرور باشد از آن.
[١] - در نسخه شارح( ره) بجاى( من) كلمه( فى) ذكر شده و ترجمه آن بلفظ« در نفس خود» شده است، در صورتى كه در نسخه چاپ صيدا و چاپ هند و همچنين در نسخ شروح آن از همين شرح منتهى بخط غير شارح بلفظ« من» ذكر شده است و در ترجمه آن نيز بلفظ« از نفس خود» تعبير شده است.
[٢] - عبارت ميان دو قلاب فقط در نسخهايست كه بخط شارح( ره) است.