شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٧٦ - ٧٠٤٢ كفى باليقين عبادة
بس است در مرد يا آدمى بحسب نادانى اين كه نداند نفس خود را، يعنى كافيست در نادانى مرد اين كه نداند نفس خود را يعنى قدر و مرتبه خود را، يا خوبى و بدى خود را يعنى همين نادانييست عظيم كه بآن او را نادان توان گفت هر چند علوم بسيار داشته باشد.
٧٠٣٨ كفى بالمرء رذيلة ان يعجب بنفسه.
بس است در مرد يا آدمى بحسب پستى مرتبه اين كه عجب بياورد بنفس خود، يعنى بس است در پستى مرتبه او اين كه خود بين باشد و مرتبه بلندى از براى خود قرار دهد.
٧٠٣٩ كفى بالمرء فضيلة ان ينقص نفسه.
بس است در مرد يا آدمى بحسب افزونى مرتبه اين كه كم گرداند نفس خود را يعنى بس است در افزونى مرتبه او اين كه خود را حقير و كم داند و بلند مرتبه نداند.
٧٠٤٠ كفى بالمرء كيسا ان يعرف معايبه.
بس است از براى مرد يا آدمى بحسب زيركى اين كه بداند عيبهاى خود را، يعنى كافيست در زيركى او اين.
٧٠٤١ كفى بالمرء عقلا ان يجمل فى مطالبه.
بس است در مرد يا آدمى بحسب عقل اين كه ميانه روى كند در مطلبهاى خود، يعنى كافيست در عقل او اين كه ميانه روى كند در مطلبهاى خود باين كه نه تفريط كند و نه افراط.
٧٠٤٢ كفى باليقين عبادة.
بس است يقين عبادتى، يعنى همين يقين به آن چه يقين بآن بايد داشت عبادتى است كافى در عبادت بودن، قطع نظر از لوازم آن از اعمال.